قله كوههاى غربى كه معروف به « جبال الشيخ » است ، ( رشته كوهى از سلسله جبالى است كه كوههاى لبنان را به كوههاى « سراة » - كه سرزمين عرب را از جنوب تا شمال آن پوشانيده است - متصل مىگرداند ) همگى اين قلهها پوشيده از برف سفيدى بود كه همانند بيگانهاى در اين سرزمين خشك و سفيد ، سر برافراشته بود .
اما سمت شرقى اين دشت ، در هر سو داراى منظرهاى بود . پس از عبور خورشيد از زوال ، درياچههاى پهناورى از آب ، در دايرهء افق اين صحرا پديدار گشت ، به طورى كه هر آنچه بدان نزديكتر مىگشتيم ، زيبايى و طراوت آن بيشتر و موجهاى بلورين آن زيباتر مىگردد و گاه در ميانهء اين درياچهها ، جزيرههايى پوشيده از درختان ديده مىشد كه بر زيبايى اين دشت مىافزود .
همچنان پيش مىرفتيم تا آنجا كه احساس كرديم مىتوانيم آن را لمس كنيم و از آن بهره ببريم ليكن آن گاه متوجه شديم كه اين سرزمين مسكن شيطان بوده و آن لحظهاى كه احساس نموديم ، در كنار آن آب قرار گرفتهايم ، چيزى جز زمين خالى در آن نمىديديم ! ! آرى اين مناظر و درياچهها سرابى بيش نبود .
راه آهن در اين قسمت داراى خميدگىها و انحناى فراوان بود ، به طورى كه آن را همانند حرف
) S (
يعنى به صورت دو كمان متضاد ، در دو سو مشاهده مىكرديم . اين خميدگىها بيشتر در مناطقى بود كه قطار در حال بالا رفتن از كوه بود و يا دنبالهء آن در سمت ديگر قسمت خميدگى قرار گرفته بود . قطار همچنان در مسير ياد شده در حركت بود ، تا اين كه به ايستگاه « قطرانه » رسيديم اين نقطه مرز راه آهن استاندارى « كرك » است كه در 30 كيلومترى غرب آن قرار دارد . در اين ايستگاه جناب استاندار به همراه برخى از همراهان او به استقبال خديو آمده بودند . پس از اداى احترام و تعظيم ، مجدداً قطار به مسير خود ادامه داد تا اين كه در نيمههاى شب ، به ايستگاه « درعا » رسيديم . در اين مكان راه آهن به دو شعبه تقسيم مىگرديد : شعبهاى به سوى شمال مىرفت كه از آن جا به دمشق ( شام ) منتهى مىشد و به سوى « حيفا » در غرب راه دارد . اين ايستگاه را جهت ورود خديو ، با آرايشى خاص زينت داده بودند تعداد بسيارى از ساكنين « درعا » نيز در فاصلهء هزار مترى ايستگاه ايستاده بودند . اين افراد براى استقبال و ديدار از خديو بدان سو