همه را فرا گرفته بود و تا هنگامى كه ساحل با آب دريا هم آغوشى مىنمود ، اين شادى همچنان برقرار بود . كم كم با نزديك شدن به ساحل ، نسيم ملايمى ، همراه عطرهاى خوشبو به مشام مىرسيد . اين نسيم ، همانند بوى پيراهن حضرت يوسف به سوى يعقوب ، همه را زنده و شاداب مىنمود آرى ! اين نسيم وطن بود ، بوى خوش مردمان و خانوادههاى محبوب ما ، اين نسيم ميهن ، آن چنان در سر تا سر وجود ما تأثير گزارده بود كه همگى را از حال عادى خارج كرده و اشك شوق را از ديدهها سرازير نموده بود . اشك شوق ، اشك ديدار ، اشك بازگشت به مام وطن ، كشتى همچنان به حرت خود ادامه مىداد ، تا اين كه در ساعت پنج شب ، در كنار اسكله لنگر انداخت . در اين هنگام بود كه از چهار گوشهء شهر ، توپخانهها به همراه غريو شادى و هلهله هزاران نفر از مردمانى كه براى استقبال و ديدار از پادشاه محبوب خود به اطراف اسكله و به ميان زورقها آمده بودند ، به هوا برخاست .
سپس در اين لحظه ، جناب امير « محمد على پاشا » و هيئت وزيران و دوست آنان آقاى « الدن گورست » ، در حالى كه بر قايقى بخارى سوار گرديده بودند به سوى كشتى پيش آمدند و پس از كسب اجازه ، بدان جا وارد شدند ، سپس شرفياب حضور خديو گرديدند و پس از دستبوسى ، ورود ايشان را به مملكت ، به درگاه الهى سپاسگذارى نمودند . خديو از ايشان سپاسگزارى كرد و در اين هنگام ، همگى در همراهى خديو ، از كشتى پايين آمدند و بر قايق ويژهء خديوى سوار شدند .
به دنبال ايشان ، و الا حضرت والده و همراهان ايشان و نيز رجال همراه خديوى ، در حالى كه بر قايقهاى ديگرى سوار شده بودند ، همگى بر سوى كاخ « رأس التين » به حركت درآمدند .
كاخ خديوى مملو از بزرگان گرديده بود ، اين افراد كارمندان ، سركردگان خارجى و اعيان كشور ، از شمال تا جنوب آن بودند . در اينجا تشريفات شرفيابى ، بدون قرار قبلى آغاز گرديد و همگان به محضر خديو شرفياب گرديدند و ضمن عرض خير مقدم و دستبوسى ، بازگشت ايشان را به مام وطن ، تبريك گفتند .
اين مراسم تا ساعت 9 شب ادامه يافت و سپس تمامى بازديدكنندگان ، در حالى كه
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: انصارى
ص٤٥٣