تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
هامش
دايره تشكيل گرديده است . اين مكان گنجايش 3000 نفر را دارد . همه ساله در فصل بهار ، كاروان‌هاى جهانگردان اروپايى ، به ويژه آمريكاييان به « بطره » مىآيند كه ورود به آن جا ، نياز به اجازهء ويژه ، از سوى ولايت شام دارد و به سادگى نيز به دست نمىآيد . اين شهر پايتخت حكومت نبطىها به شمار مىآمده كه حكومتى عربى و پهناور بوده است و در قرن چهارم پيش از ميلاد وجود داشته است . اين دولت داراى تمدنى و الا و ارتشى نيرومند بوده ، به طورى كه در جنگ با ايرانيان و مصر ، همراه اسكندر شركت نموده است . كشور نبطىها در قرن دوم پيش از ميلاد ، بسيار نيرومند بوده ، به طورى كه پادشاهان آن به نام خود ضرب سكه مىكردند . از بزرگ‌ترين پادشاهان آنان « حارث » را مىتوان نام برد كه در سال 169 ميلادى ، به پادشاهى رسيد . در آن هنگام سرزمين پادشاهى او تا « وادى القرى » در جنوب امتداد پيدا مىكرده است و سرزمين‌هاى « علا » و « حجر » و دنبالهء آنها در شرق ، تا صدور عراق و جزيره « لسينا » در غرب ، در زير نفوذ او قرار گرفت . شهر « بطره » ، در آن هنگام ، مركزى تجارى بود كه در ميان شرق ، غرب ، شمال و جنوب قرار داشت اين وضع تا آغاز قرن دوم پس از ميلاد ادامه داشت . در اين هنگام ارتش امپراطور « تراجان » رومى ، به سرزمين آنان حمله كرد و شهر آنان را ويران نمود و حكومت آنان را از ميان برداشت ، به طورى كه هيچ گاه پس از آن نتوانستند دوباره خود را تجديد قوا نمايند . تا آنجا كه تاريخ نگاران عرب به هنگام فتح شام از سوى عرب ، حتى كلمه‌اى از آنان به ميان نياورده‌اند . پيشرفت در خط « تدمرى » را به نبطيان نسبت داده‌اند ، به طورى كه حروف نبطى را مادر حروف عربى شمرده‌اند . عرب از دير باز اين شهر را به نام « رقيم » مىشناخته است . « ابن جرير » و « ابن ابى حاتم » از « عوفى » و او از ابن‌عباس روايت مىكنند : « « رقيم » صحرايى در جنوب فلسطين و در نزديكى « أيله » بوده است غار موجود در اين صحرا ، يك سمت از دشت را فرا گرفته است » . گمان مىبرم « رقيم » به معناى نوشتار و پيام باشد كه روى سنگ‌هاى اين غار نقش بسته است و . شايد اين غارها به معنايى باشد كه ذات بارى تعالى در سورهء كهف گفته است :وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ. ( كهف ، 17 ) يعنى مشاهده مىكنند ، آن هنگامى كه خورشيد طلوع مىكند ، به سوى راست غارهاى آنان تمايل مىكند و به هنگام غروب ، از سمت چپ ، از آنان درو مىگردد . كوهى در شمال اين شهر ديده مىشود كه قبر هارون ، برادر حضرت موسى عليه السلام در آن جا قرار دارد و عرب‌ها از دير باز ، همواره به زيارت آن مىرفته‌اند و صليبيان نيز قلعه‌اى را در كنار آن بنا نموده‌اند . در پايين كوه‌هاى « شيخ » ، آثار بازمانده‌اى قرار دارد كه بدان « قلعهء بانياس » مىگويند و گمان مىبرند كه
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 446 | انصارى / محمد لبيب البتنوني