هامش
الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِ كافِرُونَ * فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قالُوا يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ * فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ( اعراف ، 73 - 78 )
در تفسير روح المعانى آمده است كه : ديار ثمود از « حجر » تا جنوب « وادى القرى » بوده است . و در تفسير آيهفَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ« فراء » و « زجاج » گفتهاند كه زلزلهاى شديد در آن منطقه پديد آمده است و « مجاهد » و « سدى » در اين باره گفتهاند كه « صيحهاى بر آنان نازل گرديده است » . جمع ميان دو قول ، اين است كه كه از زير به زلزله و از بالا به صيحه ، دچار گرديدهاند .
در هر صورت حادثهء « ثمود » ، پيش از زمان حضرت موسى عليه السلام بوده است . « شعيب » داستان قوم ثمود را به عنوانعبرت ، براى قومخويش بيانكردهاست : خداونداينداستان رادرسورهءهوداين چنين فرموده است :وَ يا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ. ( هود ، 89 )
لازم به تذكر است كه « شعيب » هم زمان و معاصر حضرت موسى عليه السلام بوده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله به هنگام جنگ تبوك ، در سال نهم هجرى ، از « حِجْر » عبور كرد و قوم خود را از ورود به سرزمين ثمود و نوشيدن از آبهاى آنجا منع فرمودند .
اين جانب فرمان حضرت را بر دو اساس مىبينم : نخست جنبهء ادبى فرمان آن حضرت نسبت به مبالغهاى كه در مورد نكوهش اين قوم عصيانگر و مخالفت آنان با فرستادهء خداوند وجود داشته و ديگرى مسألهء غير بهداشتى بودن آن منطقه مىباشد ، زيرا غارهاى متروكه اين قوم ، از زمانى بس طولانى ، همچنان باقى مانده و در واقع مقبرهء آنان به شمار مىآيد كه بدون شك هوا و آب آن ، آلوده بوده است .
اما نقش و نگارهايى كه از آنان به دست آمده و ديگران نيز مشاهده كرهاند ، اغلب به خط « آرامى » بوده است كه بيشتر عباراتى مذهبى به شمار مىآمده و به صورت عادت از سوى مليتها روى بسيارى از قبور تا كنون نوشته مىشده است . در اينجا ترجمهء بخشى از نوشتهاى را كه شخصى به نام « عائذ بن كهيل » براى روى قبر خود تهيه كرده است ، به نظر شما مىرسانيم :
« اين قبرى است كه از سوى « عائذ بن كهيل » ، براى خود تدارك ديده ، و فرزندان و افراد پس از او و براى كسى كه نوشتهاى از دست عائذ دارد و در آن نوشته ، به او و يا به هر شخصى ديگرى كه وصى اوست و به وى اجازه داده كه وى را در آن دفن كنند در ماه آوريل سال نهم ، حارث ، پادشاه نبطىها ، دوستدار شعب خود كه در حوالى سال 18 پس از ميلاد مىزيسته از سوى « ذوالشرى » و « مناة » و « قيس » لعن گرديده است كه اگر كسى اين قبر را فروخته ، خريده ، رهن كرده و يا هديه نمايد و يا آن را اجازه بدهد ، همچنان كه بر روى آن نوشته است ديگرى را و يا شخص ديگرى را كه نام آنها پيش از اين آمد ، در آن دفن نمايند . اين قبر و آنچه كه بر روى آن نوشته شده ، بر طبق مقدسات نبطىها و سلامىها حرمى مقدس ، تا واپسين