حفر كردند و در آن آتش قرار دادند و هر يك از مسيحيانى را كه حاضر به تغيير دين خويش نبودند ، در ميان آتش مىانداختند . داستان « اصحاب اخدود » ، در سورهء بروج ، براى سختىهايى كه بر آنان وارد گرديده است ، آمده همانجا كه خداوند فرموده است :
قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ . . .
« 1 »
.
مردم نجران رو به سوى « نجاشى » در حبشه آوردند و از او يارى طلبيدند ، نجاشى كه بر دين مسيحيت بود ، لشكر خود را به فرماندهى « أرياط » به سوى آنان گسيل نمود ، كه در ميان آنان افسرى بنام « ابرهه الاشرم » بود ، هنگاميكه « ذونواس » از حركت آنان آگاه گرديد ، با سپاهى به جنگ آنها برخاست و جنگ سختى ميان آنان درگرفت ، ليكن ( ابونواس ) در اين جنگ شكست خورد و متوارى گرديد و از بيم آنكه در دست دشمن بيفتد ، خود را در آب انداخت و غرق نمود . پس در اين هنگام حبشهاىها بر سرزمين يمن دست يافتند و « ارياط » پس از آنكه بيست سال بر يمن حكومت كرد ، درگذشت ، پس از او ، « ابرهه » جانشين وى گرديد ، او پايتخت حكومت خود را « صنعا » قرار داد ؛ بعد از اين « ابرهه » لشكر خود را از « صنعا » به سوى مكه آورد و در نتيجه شكست خورد و به صنعا بازگشت و پس از 43 سال حكومت ، با بيمارى از پاى درآمد . پس از او فرزندش « يكسوم » ، به مدّت بيست سال بر آنان حكومت نمود ، كه سرتاسر حكومت او ، ظلم و ستم و بيدادگرى بود . پس از او ، برادرش « مسروق بن ابرهه » ، جانشين وى گشت ، كه ظلم و ستم او ، از برادرش افزون بود . هنگاميكه « ذونواس » هلاك گرديد ، اميرى از خويشاوندان او ، بنام « ذويزن » ( جدن ) قيام كرد و برخى از قسمتهاى اين سرزمين را به تسلط خويش در آورد و مدّت هشت سال حكومت نمود . سپس حبَشىها بر او چيره گرديدند و او مجبور به خودكشى گرديد .
فرزند او « سيف » متوارى شد و به قيصر روم پناه برد و از او طلب كمك نمود .
سيف ، هفت سال نزد قيصر ماند ، ليكن او از كمك دريغ نمود ، پس به سوى كسرى انوشيروان ( پادشاه ايران ) روى آورد و از او تقاضاى مساعدت كرد ، كسرى به او وعده
هامش
( 1 ) بروج ، 4 - 5