تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
بر آنان غلبه نمود و فرزندش شريف « بركات بن يحيى » در سالهاى 1134 - 1136 بر اين مسند تكيه زد . سپس امارت مكّه به « بنى سعيد » عودت داده شد و همچنان به واسطهء آنان اداره مىشد تا اينكه نواده او شريف « سروربن مساعدبن سعيدبن زيد » در سال 1186 هجرى امارت را بدست گرفت . او كه معروف به بلند همتى ، صفات برجسته و شجاعتى سرآمد بود ، با اعراب « شروق » و قبايل « حَرْب » از درِ جنگ درآمد و چندين بار بر آنان پيروز گرديد كه در نتيجه تمامى سرزمين حجاز را زير فرمان خود درآورد و قدرت او قسمتهاى فراوانى از بلاد عرب را دربرگرفت . وى همچنان بر اين امارت باقى ماند تا اينكه سرانجام در سال 1202 هجرى درگذشت . پس از او شريف « عبدالمعين بن مساعد » به امارت رسيد ، ليكن پس از اندك مدتى به نفع برادر خود شريف « غالب » كنار رفت . در دوره شريف غالب وهابيان به قدرت رسيدند و جنگهاى فراوانى ميان او و وهابيون اتفاق افتاد كه اگر « محمدعالى پاشا » والى مصر از سوى دولت عليّه ( عثمانى ) به كمك او نمىشتافت ، وهابيان بر او غلبه مىكردند . « محمدعلى پاشا » لشكرى از سربازان مصرى را به سركردگى فرزندش « طوسون » و فرزند ديگرش « ابراهيم » به اين ديار گسيل داشت . ابراهيم جمع آنان را پراكنده كرد ، سرزمين آنان را به تصرّف درآورده و رييس آنان « عبداللَّه بن‌سعود » را اسير كرد و نزد پدرش در مصر فرستاد . در سال 1228 هجرى « محمدعلى » به سوى سرزمين حجاز آمد و از سوى شريف « غالب » در جده مورد استقبال قرار گرفت و در حالى كه هر يك از ديگرى بيم داشتند در خدمت او به سوى مكّه رهسپار گرديد . سرانجام محمد على شريف غالب و فرزندانش را دستگير كرد و آنان را از راه « قصير » به سوى مصر فرستاد . آنان در 17 محرم سال 1229 هجرى به قاهره وارد شدند و برخوردى محترمانه با آنان به عمل آمد . شريف تا 19 شعبان در آن جا باقى ماند ، سپس مطابق ارادهء سلطانى به همراه فرزندانش به سوى سلانيك حركت كرد و تا هنگام مرگش در سال 1231 هجرى همچنان در آن جا باقى ماند . پس از مرگ او به فرمان سلطان فرزندان او به مكّه بازگشتند . مدّت امارت شريف « غالب » بر مكّه 27 سال بود كه تمامى آن را در جنگ با وهابيان سپرى نمود . او مردى بلند همت ، با شهامت و تيزهوش بود . هنگاميكه به مصر تبعيد
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 185 | انصارى / محمد لبيب البتنوني