تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
نمىرسد . كه گمان مىبرم كه اين نظم يا بى نظمى توجيه بردار نمىباشد ، زيرا افزايش كارمندان پست به هنگام حج ، وقتى در توان دولت عثمانى خواهد بود كه فرض نماييم بيست نفر ويژه براى انجام اين كار تعيين شوند و در موسم حج نامه ها را طبقه بندى كرده و به دست صاحبانشان برسانند ؛ چنين كارى هزينهء قابل ذكرى را هم براى دولت فراهم نمى كند ؛ اين وضع در زمان پيش و دوران هرج و مرج و اغتشاش شايد ، تا اندازه اى طبيعى نيز بود ، ليكن هم اكنون و با دولت كنونى نمىتوان اين گونه انتظار داشت كه اين وضع تنها در مكّه ديده نمىشود بلكه در « مدينه » ، « ينبع » و « جدّه » نيز وضع به همين منوال مىباشد ، بنابراين از حكومت حجاز درخواست مىنماييم كه به اوضاع پستخانه‌ها رسيدگى كنند و نظمى در آن بوجود آورند تا اين اداره بتواند به رسالت خويش كه همانا رساندن نامه ها به دست صاحبانش مىباشد ، عمل نمايد و نيز در اين ميان مقصود از نامه نگارى نيز جامهء عمل بپوشد . در خيابانهاى مكّه ، تعداد بسيارى قهوه خانه ديده مىشود كه در اطراف آن جايگاهها و صندلىهايى از چوب وجود دارد كه محل نشيمنگاه آنها بوسيله حصيرى از پوست يا از برگهاى درخت خرما ساخته شده است . بهترين قهوه‌خانه ها در سمت « جياد » مىباشند كه حاجيان در اين قهوه خانه ها مىنشينند ، به ويژه اينكه اگر اين گونه قهوه خانه ها در خارج از شهر باشند ؛ مردم فراوانى در فصل تابستان به آنجا مىروند و دمى را به استراحت گذرانيده و در آن جا چاى ( كه بدان شاهى گويند ) « 1 » و قهوه « 2 » مىنوشند و قليان هايى كه با تنباكوى گرم و تندى آماده شده با توجّه به استفادهء فراوان اين نوع قليان در نزد مكّيان استفاده مىكنند .
هامش
( 1 ) . احتمال مىدهم اين كلمه به شاه ايران منسوب باشد ؛ زيرا به گفتهء آنها ، نوشيدنىِ پادشاه است و نيز ممكن‌است كه پارچهء ابريشم مشهورِ « شاهى » ، منسوب به شاه باشد . ( 2 ) . قهوه نزد مكيان بيشتر از دانهء يمنى تهيه مىشود كه بزرگان از اين نوع قهوه و دانه هاى محرك ديگر همانند : دانه هل و قرنفل و برخى خوش‌بو كننده‌ها براى لذيذتر كردن مزه بدان اضافه مى نمودند و بدان « دوش » مى گويند . از آهنگ ها و سروده هاى بدويان است كه مى گويند : يا دوش مااسمك دوش اسمك دواء لكل كبد عليله . يعنى « اى دوش نام تو چيست ؟ دوش نامت كه دوايى براى هر كبد بيمار مىباشى »