تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦

39

كلّ طير ياوى الى شكله : هر پرندهء در كنار همانندش جاى مى گيرد .

40

كلّ شيء ينفر من ضدهّ : هر چيز از دشمن خود مى رمد .

41

كلّ نعيم دون الجنّة محقور : جز بهشت ( عنبر سرشت ) هر نعمتى اندك است .

42

كلّ نعيم الدّنيا يبور : همهء نعمتهاى دنيا تباه شدنى است .

43

كلّ علم لا يؤيدّه عقل مضلّة : هر دانشى كه عقل او را تأييد نكند گمراهى است .

44

كلّ عزّ لا يؤيدّه دين مذلّة : هر عزّتى كه دين آن را تأييد نكند خوارى است .

45

كلّ يوم يسوق الى غده : هر روزى ( انسان را ) بسوى فردا ميراند .

46

كلّ انسان مؤاخذ بجناية لسانه و يده : هر انسانى بگناه دست و زبانش گرفتار است .

47

كلّ شيء فيه حيلة الّا القضاء : در هر چيزى راه چارهء هست جز حكم خدا ( كه از آن گريزى نيست )

48

كلّ الرّضا فى القناعة و الرّضا : خوشنودى تمام در قناعت و خورسندى از خداى تعالى است .

49

كلّ امرء لاق حمامه : هر مردى مرگش را ديدار خواهد كرد

50

كلّ ممتنع صعب مناله و مرامه : هر كار سختى رسيدن و بچنگ آوردن آن دشوار است ( و انسان براى رسيدن به بهشت بايد سختى هاى جهانرا تحمّل كند )

51

كلّ مسمّى بالوحدة غير اللّه سبحانه قليل هر چيزى كه بتك و تنهائى نامبردار شده است غير خداوند سبحان اندك است ( و برايش همتائى پيدا مىشود )

52

كلّ عزيز غير اللّه سبحانه جلّ جلاله ذليل جز خداوند بزرگ و گرامى هر ارجمندى خوار است

53

كلّ فقر يسدّ الّا فقر الحمق : هر فقرى رخنه‌اش بستنى است جز فقر نادانى ( كه چاره‌اش نشدنى است ) .

54

كلّ داء يداوى الّا سوء الخلق : هر دردى درمان شدنى است جز بد خوئى .

55

كلّ مخلوق يجرى الى ما لا يدرى : روزگار هر آفريدهء را به جائى كه او نمى داند مى كشاند .

56

كلّ امرء على ما قدّم قادم و بما عمل مجزى . هر مردى بدانچه پيش فرستاده است ( نيك يابد ) خواهد رسيد و بهر كارى كه كرده است جزا داده خواهد شد .

57

كلّ قانع عفيف : هر قناعت كارى پاكدامن است

58

كلّ قوىّ غير اللّه سبحانه ضعيف : هر توانائى جز خداوند سبحان ناتوان است .