110
قتل الحرص راكبه : آزمندى سوار خودش را مى كشد
111
قتل القنوط صاحبه : نا اميدى يار و صاحب خود را مى كشد .
112
قصّروا الأمل و بادروا العمل و خافوا بغتة الأجل فانهّ لن يرجى من رجعة العمر ما يرجى من رجعة الرّزق و ما فات اليوم من الرّزق رجى غدا زيادته و ما فات امس من العمر لم يرج اليوم رجعته : آرزو را كوتاه كنيد و بسوى عمل ( براى آخرت ) بشتابيد و از اجل ناگهانى بترسيد ( و عمر را براى مال و ثروتى كه احيانا از دست شما بيرون رفته است تباه مسازيد ) زيرا بازگشت روزى را مى توان اميدوار بود لكن هرگز اميدى ببازگشت عمر نيست و هر چه از روزى امروز كه از دست رفته است ، مى توان اميدوار شد كه فردا زياد شود ولى آنچه كه ديروز از عمر از دست رفته است نمى توان اميد داشت كه امروز بر گردد .
113
قلوب الرّعيّة خزائن راعيها فما اودعها من عدل او جور وجده : دلهاى رعيّت گنجهاى پادشاه و نگهبانان رعيّت آن مىباشد هر چه از داد و بيدادگرى كه در آن گذارد يابد .
الفصل الثانى و الستون حرف الكاف بلفظ كل
ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام فى حرف الكاف بلفظ كلّ قال عليه السّلام : فصل شصت و دوّم از آنچه كه وارد گرديده است از حكمتهاى حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام و در حرف كاف بلفظ كلّ آن حضرت عليه السّلام فرمودند :
1
كلّ عاقل مغموم : هر خردمندى اندوهگين است .
2
كلّ عارف مهموم : هر خداشناسى غمگين است .
3
كلّ عالم خائف : هر دانشمندى ترسناك است .
4
كلّ عارف عايف : هر خداشناسى رها كننده دنيا است .
5
كلّ قانع غنىّ : هر قناعت كنندهء توانگر است .
6
كلّ متوكّل مكفى : هر توكّل كننده بر خدائى كفايت شده است .
7
كلّ طامع اسير : هر طمعكارى اسير و گرفتار است .
8
كلّ حريص فقير : هر آزمندى نادار است .
9
كلّ شرهّ معنّى : هر حرص زننده بيمار است .
10
كلّ مستسلم موفىّ : هر تسليم شونده در پناه است .
11
كلّ معتمد على نفسه ملقى : هر اعتماد كننده بر