2
فاعل الشّرّ شرّ منه : بد كننده بدتر از بدى است
3
فكر العاقل هداية : خردمند فكرش راهنما است
4
فكر الجاهل غواية : بيخرد فكرش گمراه كننده است .
5
فقد الأحبّة غربة : گم كردن دوستان تنهائى و عزّتست
6
فعل الشّرّ مسبّة : بدكردارى زشت و ننگ است
7
فقد العقل شقاء : از دست دادن خرد باعث بدبختى است .
8
فوت الغنى غنيمة الأكياس و حسرة الحمقى از دست دادن دارائى بهرهء زيركان و باعث اندوه ابلهان است .
9
فقد البصر أهون من فقد البصيرة : بينائى را از دست دادن آسانتر تا بينش را از دست دادن
10
فكر ساعة قصيرة خير من عبادة طويلة : دمى كوتاه ( در آيات و آثار قدرتهاى الهى ) انديشيدن خوشتر تا روزگارى دراز را بعبادت سر بردن .
11
فضل الرّجل يعرف من قوله : پايهء و رتبهء مرد از گفتارش شناخته مىشود .
12
فخر الرّجل بفضله لا باصله : نازش مرد بدانش و فضل او است نه باصل و نژادش .
13
فاز من اصلح عمل يومه و استدرك فوارط امسه : پيروزمند كسى است كه كار امروزش را درست انجام دهد و از دست دادههاى ديروزش را دريابد و گذشته را تدارك كند .
14
فاز من غلب هواه و ملك دواعى نفسه پيروزمند كسى است كه بر هواى نفسش غالب شد و خواهشهاى نفسش را مالك گرديد .
15
فقد الولد محرق الكبد : از دست رفتن فرزند سوزانندهء جگر است .
16
فقد الأخوان موهى الجلد : از دست دادن برادران چابكى را سست مىكند ( و انسان را افسرده مى سازد )
17
فكرك يهديك الى الرّشاد و يحدوك الى اصلاح المعاد : فكر و انديشهء تو را بسوى رشد و هدايت مى كشاند و يا صلاح امر آخرتت را وادار مى سازد .
18
فعل الخير ذخيرة باقية و ثمرة زاكية : كار نيك كردن اندوختهايست هميشگى و ميوهايست پاكيزه
19
فكر المرء مراة تريه حسن عمله من قبحه : انديشيدن مرد ( در گذشته و آيندهاش ) آئينهايست كه نيك و زشت كارش را بوى مى نماياند .
20
فقر النّفس شرّ الفقر : ندارى نفس ( نيك و