100
لا ايمان مع سوء ظنّ : با داشتن سوء ظنّ ايمانى باقى نمى ماند .
101
لا اضلال مع ارشاد : با راهنمائى گمراهيى باقى نمى ماند .
102
لا هلاك مع اقتصاد : با ميانه روى و اقتصاد نابودئى در كار نيست .
103
لا صلاح مع افساد : با داشتن فساد و تباهى صلاح و تقوائى در كار نيست .
104
لا غناء مع اسراف : با اسراف و زياده روى دارائى باقى نمى ماند ( اگر چه لفظ اسراف در اين كتاب مستطاب در طىّ فصول بسيار تكرار يافته لكن فائدهء در اينجا بخاطر رسيد كه ذكر آن بسيار سودمند است و آن اينست كه آنچه كه از راه حلال و به بدن انسان سود رساند از قبيل خوراكيها و پوشاكيها آن اسراف نيست بلكه اسراف آنست كه شخص مال را در راههاى غير مشروع صرف كند و به بدن هم زيان برساند و نيز آنچه كه براى شخص نه نفع داشته باشد نه ضرر آن را هم اسراف گويند و در غذا خوردن هم آن دو لقمهء كه از متعارف زيادتر خورده شود اسرافى است مكروه و اگر بيشتر بخورد كه به بدن زيان رساند اسرافى است حرام فتبصّر )
105
لا فاقة مع عفاف : با پاكدامنى ندارئى باقى نمى ماند .
106
لا ضلال مع هدى : با هدايت گمراهيى نيست .
107
لا عقل مع هوى : با هوا پرستى عقلى باقى نمى ماند .
108
لا يزكو مع الجهل مذهب : با نادانى هيچ راه و رسمى درست از كار در نيايد .
109
لا يدرك مع الحمق مطلب : هيچ مطلبى با حماقت درك نگردد .
110
لا يثوب العقل مع اللّعب : با بازيچه عقل راه درست نپيمايد .
111
لا تجارة كالعمل الصّالح : هيچ تجارتى مانند كار خوب كردن نيست .
112
لا شفيق كالودود النّاصح : هيچ مهربانى همچون دوست درست و پندگوى نيست .
113
لا قرين كحسن الخلق : هيچ همنشينى مانند حسن خلق نيست .
114
لا ورع كتجنّب الأثام : هيچ پرهيزكارئى مانند دورى گزيدن از گناهان نيست .
115
لا زهد كالكفّ عن الحرام : هيچ زهدى