ادبها و دانشها نيست .
58
لا نزاهة كالتّورّع : هيچ پاكيزگى و خرّمئى مانند پارسائى نيست .
59
لا شرف كالتّواضع : هيچ شرافتى مانند فروتنى نيست .
60
لا سوئة كالظّلم : هيچ بدى مانند ستمكارى نيست .
61
لا سمىّ كالعلم : هيچ همزادى مانند علم و دانش نيست .
62
لا وقار كالصّمت : هيچ بزرگى و سنگينى مانند خموشى نيست .
63
لا مريح كالموت : هيچ راحت كنندهء مانند مرگ نيست .
64
لا لذّة بتنغيص : هيچ خوشى و لذّتى نيست با غم و غصهّ داشتن .
65
لا حياء لحريص : آزمند شرم و حيا ندارد .
66
لا حقّ لمحجوج : شخص بهانه جو ناحق گو است .
67
لا رأى للجوج : شخص ستيزهخو رأى ندارد .
68
لا حلم كالتّغافل : هيچ بردبارئى مانند خود را به بيخبرى زدن در گناه و بدى نيست .
69
لا عقل كالتّجاهل : هيچ خردمندئى مانند خود را بنادانى زدن نيست .
70
لا اخلاص كالنّصح : هيچ خلوص و پاكدرونئى مانند پند دادن نيست .
71
لا غربة كالشّحّ : هيچ تنهائى بمانند بخل ورزيدن نيست .
72
لا عبادة كالخشوع : هيچ عبادتى بمانند ترس و فروتنى براى خدا نيست .
73
لا غنا كالقنوع : هيچ بى نيازئى مانند قناعت كردن نيست .
74
لا صواب مع ترك المشورة : با واگذارى مشورت ( با شخص خردمند ) راه راست نمايان نگردد .
75
لا ظفر مع بغى : با ستمكارى پيروزى حاصل نشود ( و پيروزى بوسيلهء جور و زور زود از بين برود و وبالش بر ستمكار بماند ) .
76
لا ورع مع غىّ : با وجود گمراهى پرهيزكارى نمى باشد .
77
لا بيان مع عىّ : با واماندگى در گفتار بيان رسا نمى شود .
78
لا دين لسيّى ء الظّن : مرد بد گمان دين ندارد