تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣
( چون به همه چيز كه بدبين شد دينش را از دست مىدهد )

79

لا صنيعة لممتنّ : براى شخص منّت گذار نيكئى نيست .

80

لا ندم لكثير الرّفق : براى كسى كه بسيار نرم و هموار است پشيمانئى در كار نيست .

81

لا عيش لسّيء الخلق : مرد بد خو زندگيش خوش نيست .

82

لا دواء لمشعوف بدائه : براى آنكه بدردش شاد و خورسند است دوائى نيست .

83

لا شفاء لمن كتم طبيبه دائه : براى آنكه دردش را از طبيبش پنهان مىكند بهبودى نيست .

84

لا بشاشة مع ابرام : با وجود سخت گيرى بشاشتى در كار نيست .

85

لا سودد مع انتقام : سرورى با كيفر كشيدن بدست نيايد .

86

لا عثار مع صبر : با داشتن شكيبائى ( در مكاره ) بسر در آمدنى در كار نيست .

87

لا ثناء مع كبر : با داشتن تكبّر ستايشى در كار نيست .

88

لا مروّة مع شحّ : با بودن بخل مردانگى در كار نيست .

89

لا عداوة مع نصح : با دادن پند و دشمنى در كار نيست .

90

لا سخاء مع عدم : با ندارى بخششى در كار نيست .

91

لا صحّة مع نهم : با شكم پر تندرستى نيست .

92

لا قناعة مع شره : با حرص بسيار قناعتى نمى باشد .

93

لا عقل مع شهوة : با داشتن شهوت عقلى در كار نيست .

94

لا حزم مع غرّة : با حال مغرورى خرم و دور انديشى نمى باشد .

95

لا فطنة مع بطنة : با شكم خوارگى زيركى و هشيارى در كار نيست .

96

لا ادب مع غضب : با خشم و غضب ادبى در كار نيست .

97

لا شرف مع سوء ادب : بى ادبى با بزرگى و شرف و مساز نيست .

98

لا دين مع هوى : با داشتن آرزو و هوا پرستى دينى باقى نمى ماند .

99

لا محبّة مع كثرة منّ : با بسيار منّت گذاردن دوستى باقى نمى ماند .