( چون به همه چيز كه بدبين شد دينش را از دست مىدهد )
79
لا صنيعة لممتنّ : براى شخص منّت گذار نيكئى نيست .
80
لا ندم لكثير الرّفق : براى كسى كه بسيار نرم و هموار است پشيمانئى در كار نيست .
81
لا عيش لسّيء الخلق : مرد بد خو زندگيش خوش نيست .
82
لا دواء لمشعوف بدائه : براى آنكه بدردش شاد و خورسند است دوائى نيست .
83
لا شفاء لمن كتم طبيبه دائه : براى آنكه دردش را از طبيبش پنهان مىكند بهبودى نيست .
84
لا بشاشة مع ابرام : با وجود سخت گيرى بشاشتى در كار نيست .
85
لا سودد مع انتقام : سرورى با كيفر كشيدن بدست نيايد .
86
لا عثار مع صبر : با داشتن شكيبائى ( در مكاره ) بسر در آمدنى در كار نيست .
87
لا ثناء مع كبر : با داشتن تكبّر ستايشى در كار نيست .
88
لا مروّة مع شحّ : با بودن بخل مردانگى در كار نيست .
89
لا عداوة مع نصح : با دادن پند و دشمنى در كار نيست .
90
لا سخاء مع عدم : با ندارى بخششى در كار نيست .
91
لا صحّة مع نهم : با شكم پر تندرستى نيست .
92
لا قناعة مع شره : با حرص بسيار قناعتى نمى باشد .
93
لا عقل مع شهوة : با داشتن شهوت عقلى در كار نيست .
94
لا حزم مع غرّة : با حال مغرورى خرم و دور انديشى نمى باشد .
95
لا فطنة مع بطنة : با شكم خوارگى زيركى و هشيارى در كار نيست .
96
لا ادب مع غضب : با خشم و غضب ادبى در كار نيست .
97
لا شرف مع سوء ادب : بى ادبى با بزرگى و شرف و مساز نيست .
98
لا دين مع هوى : با داشتن آرزو و هوا پرستى دينى باقى نمى ماند .
99
لا محبّة مع كثرة منّ : با بسيار منّت گذاردن دوستى باقى نمى ماند .