همواره مشتاق آنست كه بروش پدرانش برود .
71
منع خيرك يدعو الى صحبة غيرك : اين كه خير و بخشش خود را ( از نزديكانت ) باز دارى تو را بسوى يارى و دوستى با بيگانگان مى كشاند .
72
منع اذاك يصلح لك قلوب اعداك : اين كه دست از آزار دوستان بكشى دلهاى دشمنانت را برايت نرم و هموار مى سازد .
73
معادات الرّجال من شيم الجهّال : دشمنى كردن با يكديگر روش نادانان است .
74
مداراة الرجال من افضل الأعمال : مدارا كردن مردمان با يكديگر از برترين اعمال است .
75
مداراة الأحمق من اشدّ العناء : مدارا كردن با ابله و نادان بزرگترين رنجها است .
76
مصاحبة الجاهل من اعظم البلاء : با نادان نشستن از بزرگترين گرفتارى است .
77
متّقىّ الشّرّ كفاعل الخير : پرهيزنده از بدى مانند بجاى آرندهء خوبى است .
78
متّقىّ المعصية كعامل البرّ : آنكه از گناه مى پرهيزد چون آن كسى است كه نيكى را كار مى بندد .
79
مخالفة الهوى شفاء العقل : با هواى نفس پيكار كردن عقل را آسايش بخشودن است .
80
مجاهدة النّفس عنوان النّبل : جهاد با نفس نشانهء بزرگوارى و درستى است .
81
مرارة الدّنيا حلاوة الأخرة : تلخى كشيدن در دنيا باعث شيرين كامى آخرت است .
82
مؤتات الدّنيا اهون من مؤتات الأخرة مرگ هاى دنيا از مرگ هاى آخرت آسانتر است ( و گرفتاريهاى آخرت را از گرفتاريهاى دنيا بمراتب سخت تر ) .
83
مرارة البأس خير من التّضرّع الى النّاس تلخى ناكامى بهتر تا دست نياز بسوى مردم ( پست و نانجيب ) دراز كردن .
84
مداومة الوحدة اسلم من خلطة النّاس همواره تنها زيستن از آميزش با مردم بى دردسرتر است .
85
مرارة الصّبر يذهبها حلاوة الظّفر : شيرينى پيروزى تلخى صبر را از بين مى برد .
86
مصاحب الدّنيا هدف النّوآئب و الغير : يا دنيا همواره نشانهء تغييرات و گرفتاريهاى گوناگون است .
87
مرارة النّصح انفع من حلاوة الغشّ : تلخى