نزاع كردن خوى انسان را عيبناك مى سازد .
103
مجالس الأسواق محاضر الشّيطان : نشيمنهاى سر گذرها محلّ حاضر شدن شيطان است ( مردم بيكار اغلب در سر گذرها كه نشستند نقل محفلشان تهمت و غيبت مردم است ) .
104
مجالس اللّهو تفسد الأيمان : مجالس لهو و بيهوده ايمان را تباه مى گرداند .
105
ملوك الدّنيا و الأخرة الفقراء الرّاضون پادشاهان دنيا و آخرت فقرائى هستند كه به قضاى خدا راضى اند .
106
ملوك الجنّة الأتقياء المخلصون : پادشاهان بهشت پاكان و پرهيزكارانند .
107
مثل الدّنيا كظلّك ان وقفت وقف و ان طلبته بعد : جهان داستانش بسايهء تو مى ماند اگر بايستى بايستد و اگر آن را بجوئى دور گردد .
108
مجاهدة النّفس افضل جهاد : بالاترين پيكارها پيكار با نفس است .
109
ملازمة الطّاعة خير عتاد : فرمان خدا را پيروى كردن بهترين ساز و برگ است .
110
موت الولد قاصمة الظّهر : مرگ فرزند پشت انسان را مى شكند .
111
موت الولد صدع فى الكبد : مرگ فرزند در جگر شكافى پديد مى آورد .
112
موت الأخ قصّ الجناح و اليد : مرگ برادر بمنزله بريدن دست و بال است .
113
موت الزّوجة حزن ساعة : مرگ زن اندوه و دمى بيش نيست ( لكن اگر كودكان صغارى از آن زن داشته باشى يك عمر گرفتارى )
114
مروّة الرّجل صدق لسانه : راستگوئى مرد در شمار جوانمردى او است .
115
مروّة الرّجل فى احتمال عثرات اخوانه : مردانگى مرد در اين است كه از لغزشهاى برادرانش بگذرد و تحمّل كند .
116
مودّة الأحمق كشجرة النّار ياكل بعضها بعضا : دوستى نادان همچون درخت آتش است كه بعضى از آنها بعضى ديگر را مى خورد .
117
مودّة أبناء الدّنيا تزول الأدنى عارض يعرض : دوستى دنيا زادگان بكمترين چيزى كه عارض و پيدا شود از بين مى رود .
118
مودّة الحمقى تزول كما يزول السّراب و تقشع كما تقشع الضّباب : دوستى