تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
نادان مانند سراب زود از بين مى رود و همچون ابر زود پاره پاره مىشود .

119

مغرس الكلام القلب و مستودعه الفكر و مقومّه العقل و مبديه اللّسان و جسمه الحروف و روحه المعنى و حليته الأعراب و نظامه الصّواب : مركز روئيدن سخن دل و جاى سپردنش فكر و انديشه وراست و درست آرندهء آن خرد و آشكار كننده‌اش زبان و پيكرش حروف و روح و جانش معنى و زيورش اعراب و پيوند دهنده‌اش درستى و صواب است ( خواننده گرام يكى در اينكلام لطيفى كه در لطف كلام است بنگر و ببين فكر شريف اين حكيم بزرگ اسلام كجا را هدف گرفته است روحى لك الفداء يا امير المؤمنين ) .

120

مقاساة الأحمق عذاب الرّوح : با ابله رنج بردن ( و با او زندگى كردن ) روح را فرسودنست

121

مداومة الذّكر قوت الأرواح و مفتاح الصّلاح : همواره به ياد خدا بودن غذاى جانها و كليد پارسائى و شايستگى است .

122

مودّة الجهّال متغيّرة الأحوال وشيكة الانتقال : دوستى نادانان هر آن و ساعتى بيك رنگ است و از بين رفتنش نزديك است .

123

مثل الدّنيا كمثل الحيّة ليّن مسّها و السّمّ القاتل فى جوفها يهوى اليها الغرّ الجاهل و يحذرها ذو اللّبّ العاقل : داستان جهان بداستان كرزه‌مارى ماند كه دست ماليدن بدان نرم و زهر كشنده در درونش مىباشد فريب خورده نادان بسوى آن ميل مىكند و خردمند دانا از آن كناره مى جويد

124

مصاحب الأشرار كراكب البحر ان سلم من الغرق لم يسلم من الفرق : آنكه يار بدان است كسى را ماند كه به دريا سوار است سوار دريا اگر از غرق شدن سالم ماند از ترس و بيم دريا بسلامت و آسوده نيست

125

مغلوب الشّهوة اذلّ من مملوك الرّق : آنكه در چنگال شهوت اسير است از اسير و برده خوارتر است .

126

مغلوب الهوى دائم الشّقا مؤبّد الرّق : آنكه در چنگ هوا گرفتار است هميشه بدبخت و همواره اسير و دربند است .

127

مادحك بما ليس فيك مستهزء بك فان لم تعسفه بنوالك بالغ فى ذلكّ و هجائك آنكه تو را بستايد به آن چه كه در تو نيست كه تو را مسخره كرده