1525
من فقد اخا فى اللّه فكأنّما فقد اشرف اعضاه : هر كه برادر دينى و خدائى خود را از دست بدهد چنان است كه شريفترين اعضاى خويش را از دست داده است .
1526
من بالغ فى الخصام اثم و من قصّر عنه خصم : هر كه در دشمنى مبالغه كند گنهكار گردد و هر كه از آن كوتاه آيد مردم دشمن وى گردند ( پس انسان بايد حدّ وسط را رعايت كند نه ظالم و نه مظلوم باشد ) .
1527
من قصّر عن فعل الخير خسر و ندم : هر كه در كار خير كوتاهى كند زيان برد و پشيمان گردد .
1528
من جفا اهل رحمه فقد شان كرمه هر كه با خويشاوندانش جفا كند كرم و جوانمردى خويش را عيبناك ساخته است .
1529
من منّ بمعروفه افسده : هر كه با نيكى خود بر ديگرى منّت بگذارد و نيكى خود را تباه ساخته است .
1530
من استوطأ مركب الصّبر ظفر : هر كه اسب صبر و شكيب را زير ران كشد پيروز گردد .
1531
من اختبر قلا و هجر : هر كه ( از حال جهان ) آگهى يابد بگذرد و دورى گزيند .
1532
من كفر النّعم حلّت به النّقم : هر كه كفران نعمت كند گرفتارى و نقمت بر وى فرود آيد .
1533
من سكت فسلم كمن تكلّم فغنم : هر كه بخاموشى گرايد و سالم ماند همچون كسى است كه سخن گفته و غنيمت برده باشد .
1534
من كانت له فكرة فله فى كلّ شيء عبرة هر كه داراى فكر و انديشهء باشد از براى او در هر چيزى پندى است .
1535
من خبث عنصره ساء مخبره : مرديكه گوهرش ناپاك است خبر گرفتن از وى خوب نيست ( و بهتر آنست كه اصلا سخنى از وى بميان نيايد ) .
1536
من كرم محتده حسن مشهده : هر كه پرورشگاهش نيكو باشد محضر و محفلش هم نيكو است .
1537
من ناهز الفرصة امن الغصّة : هر كه بهنگام فرصت به كار برخيزد از اندوه بر كنار ماند
1538
من عدل عن واضح المحجّة غرق فى اللجّة هر كه از راه راست در گذرد در دريا ( ى هلاكت ) غرق گردد .