تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦

22

من مطاوعة الشّهوة تضاعف الأثام : شهوت را گردن نهادن گناهان را افزودن است .

23

من الشّقآء احتقاب الحرام : در حرام و گناه زيستن از بدبختى انسان است .

24

من افحش الظّلم ظلم الكرام : زشت ترين ستمها ستم كردن بر بزرگان است .

25

من ضيق العطن لزوم الوطن : از تنگى روزى و آبشخور وطن را ملازم شدن است .

26

من اعظم المحن دوام الفتن : هميشه در فتنه‌ها بسر بردن از بزرگترين محنتها است .

27

من الفساد اضاعة الزّاد : توشه و زاد ( و امور مربوط بمعاد ) را ضايع نمودن از تبهكارى و فساد است .

28

من الشّقآء افساد المعاد : آخرت را تباه كردن از بدبختى است .

29

من الأيمان حفظ اللّسان : نگهدارى زبان ( و وارد نشدن در اعراض مردمان ) از ايمان است .

30

من الكرم احتمال جناية الأخوان : زشتيهاى برادران را تحمّل كردن از بزرگوارى است .

31

من علامات الخذلان ائتمان الخوّان خيانت كاران را امين داشتن از نشانه‌هاى خوارى است .

32

من شرف الهمّة بذل الإحسان : با دوستان احسان كردن از بلند همّتى است .

33

من المروّة تعهّد الجيران : عهده‌دار شدن امور همسايگان از مردانگى است .

34

من شرايط الأيمان حسن مصاحبة الأخوان : با برادران به خوبى معاشرت كردن از شروط ايمان است .

35

من عجز الرّأى استفساد الأخوان : برادران را خوار و زبون خواستن از سستى انديشه‌ها است .

36

من التّوانى تولّد الكسل : از كاهلى و سستى كسالت زايد .

37

من الحمق الأتّكال على الأمل : تكيه كردن بر آرزو از حماقت و ابلهى است ( بلكه انسان بايد تكيه بر لطف و مرحمت خدا كند ) .

38

من علامة الأقبال اصطناع الرّجال مردان كار ديده را به كار گماشتن نشانهء دولتمنديست