22
من مطاوعة الشّهوة تضاعف الأثام : شهوت را گردن نهادن گناهان را افزودن است .
23
من الشّقآء احتقاب الحرام : در حرام و گناه زيستن از بدبختى انسان است .
24
من افحش الظّلم ظلم الكرام : زشت ترين ستمها ستم كردن بر بزرگان است .
25
من ضيق العطن لزوم الوطن : از تنگى روزى و آبشخور وطن را ملازم شدن است .
26
من اعظم المحن دوام الفتن : هميشه در فتنهها بسر بردن از بزرگترين محنتها است .
27
من الفساد اضاعة الزّاد : توشه و زاد ( و امور مربوط بمعاد ) را ضايع نمودن از تبهكارى و فساد است .
28
من الشّقآء افساد المعاد : آخرت را تباه كردن از بدبختى است .
29
من الأيمان حفظ اللّسان : نگهدارى زبان ( و وارد نشدن در اعراض مردمان ) از ايمان است .
30
من الكرم احتمال جناية الأخوان : زشتيهاى برادران را تحمّل كردن از بزرگوارى است .
31
من علامات الخذلان ائتمان الخوّان خيانت كاران را امين داشتن از نشانههاى خوارى است .
32
من شرف الهمّة بذل الإحسان : با دوستان احسان كردن از بلند همّتى است .
33
من المروّة تعهّد الجيران : عهدهدار شدن امور همسايگان از مردانگى است .
34
من شرايط الأيمان حسن مصاحبة الأخوان : با برادران به خوبى معاشرت كردن از شروط ايمان است .
35
من عجز الرّأى استفساد الأخوان : برادران را خوار و زبون خواستن از سستى انديشهها است .
36
من التّوانى تولّد الكسل : از كاهلى و سستى كسالت زايد .
37
من الحمق الأتّكال على الأمل : تكيه كردن بر آرزو از حماقت و ابلهى است ( بلكه انسان بايد تكيه بر لطف و مرحمت خدا كند ) .
38
من علامة الأقبال اصطناع الرّجال مردان كار ديده را به كار گماشتن نشانهء دولتمنديست