1101
من وثق بانّ ما قدّر له لن يفوته استراح قلبه : هر كه اعتماد داشته باشد به اين كه هر چه برايش مقدّر شده است از وى فوت نمى شود دلش آسوده مى گردد ( و كمتر حرص مى زند ) .
1102
من اصرّ على ذنبه اجترى على سخط ربهّ : هر كه بر گنهكاريش اصرار ورزد بر انگيزش .
خشم بر پروردگارش دليرى كرده است .
1103
من اشتغل به غير ضرورته فوتّه ذلك منفعته : هر كه بكارى كه لازمش نيست مشغول گردد سود آن كار از دستش برود .
1104
من اكثر من ذكر الموت قلّت فى الدّنيا رغبته : هر كه بسيار به ياد مرگ باشد رغبتش به دنيا كم مى گردد .
1105
من حفر لأخيه بئرا اوقعه اللّه فيه هر كه براى برادرش چاهى بكند خدا خودش را در آن چاه مى افكند .
1106
من ساء تدبيره كان هلاكه فى تدبيره هر كه تدبيرش بد باشد هلاكتش در همان است .
1107
من اكثر من ذكر الأخرة قلّت معصيته هر كه بسيار به ياد آخرت باشد گناهش كم است
1108
من ملك شهوته كملت مروتّه و حسنت عاقبته : هر كه شهوتش را مالك شود ( و نفس اماّره را به بند فرمان در كشد ) مردى است به تمام معنى مرد و خوش عاقبت .
1109
من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته : هر كه نفس خويش را عزيز و گرامى دارد شهوت و آرزو پيشش خوار است .
1110
من ناقش الأخوان قلّ صديقه : هر كه در كار برادران خرده گيرى كند دوستش كم گردد ( و ياران پا از درش بكشند ) .
1111
من ساء خلقه قلاه صاحبه و رفيقه هر كه خويش زشت باشد دوست و يارش دشمنش گردد
1112
من زلّ عن الطّريق وقع فى حيرة المضيق هر كه از راه بلغزد ( و از طريق حق بباطل مايل گردد ) در سرگردانى و تنگى و فشار واقع گردد .
1113
من دعاك الى الدّار الباقية و اعانك على العمل لها فهو الصّديق الشّفيق : هر كه تو را بسوى سراى پايدار آخرت بخواند و به كار كردن براى آخرت ياريت كند پس او دوست مهربان تو است ( دوستيش را از دست مده ) .