مردم بر وى بسيار گردد آن گاه اگر باداء آنچه كه خداوند سبحان بر وى واجب گردانيده است برخاست آن نعمتها را بدوام و پايدارى عرضه داشته است و اگر باداء آنچه كه خداوند بر وى واجب گردانيده است بر نخاست آن نعمتها را بر نابودى عرضه داشته ( و خداوند به زودى آنها را از وى باز خواهد گرفت و به كسى كه حقّش را بگذارد و خواهد داد ) .
1091
من انت جعك مؤمّلا فقد اسلفك حسن الظّنّ بك فلا تخيّب ظنهّ : هر كه از تو بدين اميد باشد كهب وى سودى رسانى البتهّ خوش گمانى در بارهء تو را بخاطر گذرانده است و تو نبايد گمان نيكش را بخسران و زيان مبدّل سازى .
1092
من ابصر زلتّه صغرت عنده زلّة غيره هر كه لغزش خودش را بينا باشد لغزش ديگرى نزدش كوچك خواهد بود .
1093
من لم يعرف الخير من الشّرّ فهو من البهائم هر كه خوبى را از بدى باز نشناسد پس او از چار پايان است ( و متأسفّانه اكثريّت قريب باتّفاق مردم نه تنها خوبى را از بدى باز نمى شناسند بلكه خود را مثل اين كه موظّف مى دانند در برابر خوبى بهر كارى كه از آن بدتر نيست اقدام نمايند و شخص را از پاى در افكنند ) .
1094
من ضعف عن شرهّ فهو عن شرّ غيره اضعف هر كه بدى را از خود باز گرفتن نتواند پس او از باز گرداندن بدى ديگرى ناتوان تر است .
1095
من غلب عليه غضبه و شهوته فهو فى حيّز البهائم : هر كه خشم و شهوتش بر وى چيره گردد ( و او را از راه حق بدر برد ) پس او در شمار زمرهء چارپايان است .
1096
من عرف نفسه كان لغيره اعرف : هر كه خود را بشناسد البتهّ ديگرى را بهتر مى شناسد
1097
من لا اخوان له لا اهل له : هر كه برادرانى نداشته باشد بى كس و كار است .
1098
من لا صديق له لا ذخر له : هر كه داراى دوستى نباشد پناهى ندارد .
1099
من لا دين له لا نجاة له : هر كه بيدين باشد ( از آتش دوزخ ) رستگارى ندارد .
1100
من لا ايمان له لا امانة له : مرد بى ايمان امانت ندارد .