450
من منع برّا منع شكرا : هر كه دست از نيكى بدارد ستايش از وى باز گرفته آيد .
451
من لزم الشّحّ عدم النّصيح : هر كه با بخل پيوندد نصيحت را گم كند ( و كسى براى دادن پند گردش نگردد ) .
452
من صنع معروفا نال اجرا : هر كه كار نيكى كند به ثواب مى رسد .
453
من احقر ذمّة اكتسب مذمّة : هر كس پيمانى را خوار دارد و بشكند نكوهش را كسب كند .
454
من عاند الحقّ كان اللّه خصمه : هر كه با حق دشمنى ورزد خدا دشمنش گردد .
455
من عدم القناعة لم يغنه المال : هر كه قناعت را از دست دهد مال توانگرش نسازد .
456
من هان اليه بذل الآمال توجّهت اليه الأموال : گذشت از آرزوها بر هر كه آسان افتد دارائيها روى بوى نهند .
457
من غرتّه الأمانى كذبته الآمال : آرزوها هر كس را بفريبند اميدواريها بوى دروغ گويند ( و اغلب آرزو و اميدش پوچ از كار در آيند ) .
458
من قوى يقينه لم يرتب : آن كس كه يقينش ( در بارهء آخرتش ) قوى است بشكّ نيفتد .
459
من عدم انصافه لم يصحب : شخص بى انصاف دوست و رفيق نيابد .
460
من كثر مرائه لم يامن الغلط : مرد پر ستيز و جدل ايمن از غلط كارى نيست .
461
من كثر مقاله لم يعدم السّقط : مرد پر گو هرزه گوئى را گم نكند .
462
من لزم الاستقامة لم يعدم السّلامة : آنكه براستى پيوندد و تندرستى را گم نكند .
463
من لزم الصّمت امن الملامة : آنكه خموشى را همراه است از نكوهش آسوده است .
464
من اشفق على نفسه لم يظلم غيره : آنكه بر خويشتن مهربان است بر ديگرى ستم روا نمى دارد .
465
من اعتبر بتصاريف الزّمان حذر غيره هر كه از گردشهاى گوناگون روزگار پند گيرد و ديگرى را مى ترساند و اندرز مىدهد .
466
من عرف قدره لم يضع بين النّاس : هر كه مقام خود را بشناسد در ميان مردم خوار نگردد .
467
من انس باللهّ استوحش من النّاس : هر كه با خدا انس گيرد از مردم برمد و كناره گزيند .
468
من عدتّه القناعة لم يغنه المال : هر كه