آنكه رنج و گرفتاريش را با شخص بيرحمى باز گويد بيدانش است ( زيرا انسان بايد لا اقلّ درد دلش را با كسى گويد كه چارهء از دستش بر آيد ) .
18
ليس كلّ فرصة تصاب : چنين نيست كه بهر فرصتى توان رسيد .
19
ليس كلّ دعاء يجاب : چنين نيست كه هر دعائى مستجاب گردد .
20
ليس كلّ غائب يؤب : چنين نيست كه هر رفته باز آيد .
21
ليس كلّ من رمى يصيب : چنين نيست كه هر كه تير زند بنشان خورد .
22
ليس لقاطع رحم قريب : براى قطع رحم كننده خويشتنى نيست .
23
ليس لبخيل حبيب : بخيل راه دوستى نيست .
24
ليس مع الصّبر مصيبة : در برابر صبر و شكيب گرفتارى نابود است .
25
ليس مع الجزع مثوبة : بيتابى ثواب را از بين مى برد .
26
ليس السفّه كالحلم : سفاهت و سبكى مانند بردبارى نيست ( و بين اين دو تفاوت از زمين تا آسمان است .
27
ليس الوهم كالفهم : وهم و خطا غير از فهم و در يافت است ( و سحر غير از اعجاز است ) .
28
ليس للجوج تدبير : براى شخص ستيزهخو تدبيرى نيست .
29
ليس لمن طلبه اللّه مجير : براى آن كس كه خدايش گرفتن خواهد پناهگاهى نيست .
30
ليس للملوك اخاء : پادشاهان را وفا و برادرى نيست .
31
ليس للئيم مروّة : ناكس بيمروّت است .
32
ليس للحقور اخوّة : آنكه مردم را خوار مايه گيرد برادرى ندارد .
33
ليس لحسود خلّة : حسود دوست شدنى نيست .
34
ليس من الكرم قطيعة الرّحم : قطع رحم كردن از جوانمردى بدور است .
35
ليس من التّوفيق كفران النّعم : نعمتهاى خدا را كفران كردن از ناكامى و بدبختى است .
36
ليس بخير من الخير الّا ثوابه : از خير بهتر چيزى نيست مگر جز او ثوابش .
37
ليس بشرّ من الشّرّ الّا عقابه : از بد بتر چيزى نيست مگر سزا و عقابش .
38
ليس من عادة الكرام تاخير الانعام : عطا و بخشش را پس انداختن ( و منعم عليه را منتظر داشتن )