16
كثرة حياء الرّجل دليل ايمانه : بسيارى شرم مرد دليل ايمان او است .
17
كثرة الحاح الرّجل يوجب حرمانه : بسيار پافشارى مرد ( در امرى ) موجب ناكامى او است .
18
كثرة ضحك الرّجل يفسد وقاره : مرد پر خنده لنگر و سنگينى خود را از بين مى برد .
19
كثرة كذب المرء يفسد بهائه : مرد بسيار دروغگو طراوت و خرّمى خود را تباه مى سازد .
20
كثرة المزاح يسقط الهيبة : بسيار مزاح و شوخى كردن شكوه را پايمال مىكند .
21
كثيرة الشّحّ يوجب المسبّة : بخيلى بسيار ننگ آور است .
22
كثرة العداوة عناء القلوب : دشمنى بسيار باعث رنج و اندوه دلها است .
23
كثرة الاعتذار يعظّم الذّنوب : عذر بسيار خواستن گناهان را بزرگ ساختن است ( و اگر شخص نسبت به ديگرى خطائى مرتكب شد يك مرتبه عذرخواهى كافى است زيرا تذكّر دادن آن خطا همان گناه را گوشزد كردن و بزرگ نمودن است ) .
24
كثرة الدّين يصيّروا الصّادق كاذبا و المنجز مخلفا : قرض بسيار داشتن راستگو را دروغگو و وفا كننده را خلاف كار مى گرداند .
25
كثرة السّخآء يكثر الأولياء و يستصلح الأعداء : سخاى بسيار دوستان را بسيار مى گرداند و دشمنان را بر سر صلح و سازش مى آورد .
26
كثرة الغضب يزرى بصاحبه و يبدى معايبه : خشم بسيار صاحبش را مى افكند و عيوبش را آشكار مى سازد ( چون انسان از حال طبيعى كه خارج شد متوجّه نيست چيزهاى نهفتنى را هويدا مى سازد ) .
27
كثرة الحرص يشقى صاحبه و يذلّ جانبه : آزمندى بسيار صاحبش را بدبخت ساخته و جانبش را خوار مى سازد .
28
كثرة المال يفسد القلوب و ينشى ء الذّنوب مال بسيار تباه كنندهء دلها و بر انگيزندهء گناهان است اين جمله ممكن است ينسى ء الذّنوب باشد يعنى مال بسيار داشتن گناهان را بدست فراموشى مى سپرد .
29
كثرة الأكل من كثرة الشرّه و الشرّه شرّ العيوب : پرخورى بسيار از بسيارى آزمندى و آزمندى بسيار بدترين عيبها است .