تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناسك حج ( فارسي ) ( محشى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
نشده باشد . [ 275 ] م - لازم است جامه اى را كه لنگ قرار مىدهد نازك نباشد به طورى كه بدن نما باشد ، و احتياط مستحب ( 1 ) آن است كه رداء هم بدن نما نباشد . ( 2 ) [ 276 ] م - احتياط واجب ( 3 ) آن است كه لباس احرام زن حرير خالص نباشد ، بلكه احتياط آن است كه تا آخر احرام حرير نپوشد . [ 277 ] م - دو جامه اى كه ذكر شد كه بايد محرم به پوشد مخصوص به مرد است ، ( 4 ) ولى زن مىتواند در لباس خودش به هر نحو هست محرم شود چه دوخته باشد يا نباشد ( 5 ) ولى حرير محض نباشد ( 6 ) چنانچه گذشت . [ 278 ] م - احتياط واجب ( 7 ) آن است كه هر وقت در بين اعمال يا غير آن در احوال احرام
شرح
( 1 ) - آيات عظام خوئى ، اراكى ، نورى ، تبريزى ، بهجت ، فاضل ، مكارم : احتياط واجب است . آية الله گلپايگانى ، آية الله صافى : معظم له در مناسك فارسى احتياط وجوبى و در مناسك عربى فتوا مىدهند به اين كه بدن نما نباشد . آية الله سيستانى : احتياط اين است كه هيچ قسمتى از ازار بدن نما نباشد ، ولى اين شرط در رداء معتبر نيست . ( مناسك ، مسأله 193 ) . ( 2 ) آية الله خامنه اى : بدن نما بودن رداء مانع ندارد . مشروط بر اين كه رداء بر آن صدق كند . ( 3 ) آيات عظام خامنه اى ، گلپايگانى ، خوئى ، تبريزى ، صافى : بايد از حرير خالص نباشد . آية الله بهجت : اما زنان بنا بر اقوى جايز است در جامه حرير احرام ببندند ، گر چه احتياط در ترك آن است . و همچنين است جواز پوشيدن آن در جميع احوال احرام ( مناسك شيخ ص 15 ) . ( 4 ) نظر آيات عظام گلپايگانى ، فاضل و صافى در سوّم از واجبات احرام ( پوشيدن لباس ) گذشت . ( 5 ) آية الله مكارم : و به هر رنگ باشد . ( 6 ) آية الله بهجت : در مسأله قبلى جواز آن گذشت . آية الله تبريزى ، آية الله سيستانى : زنان مىتوانند در لباسهاى عادى خود در صورتى كه داراى شرايط ذكر شده در لباس احرام باشد احرام ببندند . ( 7 ) آية الله گلپايگانى : از مناسك فارسى ص 27 ، مسأله 35 - مطابق متن احتياط وجوبى استفاده مىشود و لكن در مناسك عربى ص 77 - احتياط استحبابى فرموده‌اند . آية الله صافى : اگر لباس احرام در بعض حالات احرام نجس شود ، احتياط مستحبّ آن است كه آن را عوض كند و يا تطهير نمايد ، بلكه احوط و اولى آن است كه اگر محرم بدنش نجس شود نجاست را از آن زايل كند . ( مناسك فارسى
مناسك حج ( فارسي ) ( محشى ) — صفحة 140 | السيد الخميني