1837
العاقل إذا سكت فكر و اذا نطق ذكر و اذا نظر اعتبر : خردمند بگاه خموشى بينديشد و بگاه گفتار به ياد خدا باشد و بهنگام نگاه كردن پند پذيرد .
1838
ألدّاعى بلا عمل كالقوس بلا وتر : خواننده بدون عمل همچون كمان بدون زه است .
1839
المروءة اجتناب الرّجل ما يشينه و اكتسابه ما يزينه : مردانگى دورى گزيدن مرد است از آنچه كه او را زشت دارد و بدست آوردن او است آنچه كه او را زيبا سازد .
1840
ألرّفيق فى دنياه كالرّقيق فى دينه : رفيق و يار در دنيا همچون يار در دين است ( يعنى كاملا بايد مراعات جهات دينى را بكند ) .
1841
الغنى باللهّ أعظم الغنى : بالاترين توانگريها توانگرى بواسطهء خدا است .
1842
الغنى به غير اللّه أعظم الفقر و الشّقا : توانگرى بدون خدا بالاترين ندارى و بدبختى است .
1843
العلم أكثر من أن يحاط به فخذوا من كلّ علم أحسنه : دانش بيش از آنست كه بتوان آن را در چنبر تصرّف كشيد فلذا از هر دانشى بهتر آن را فرا گيرند ( و باقى را واگذاريد ) .
1844
ألسّخاء و الشّجاعة غرائز شريفة يضعها اللّه سبحانه فيمن أحبهّ و أمتحنه : بخشايشگرى و دلاورى خوهاى ارجمندى هستند كه خداوند سبحان آنها را در هر كس كه او را دوست دارد و آزمايش كرده باشد قرار مىدهد .
1845
الجبن و الحرص و البخل غرائز سوء يجمعها سوء الظن باللهّ : ترس و آز و بخل خوهاى زشتى اند كه آنها را سوء ظنّ به خدا گرد مى آورد .
1846
ألصّبر على البلاء أفضل من العافية فى الرّخاء شكيب در گرفتارى برتر از تندرستى در آسايش است
1847
العقل أغنى الغنى و غاية الشّرف فى الاخرة و الدّنيا خردمندى برترين توانگرى و انتها درجهء ارجمندى در آخرت و دنيا است .
1848
الكريم يجفو إذا عنّف ويلين اذا استعطف جوانمرد هنگامى كه درشتى بيند دورى گزيند و گاهى كه از وى درخواست مهر و محبّت شود نرم گردد
1849
أللّئيم يجفو اذا استعطف و يلين اذا عنّف ناكس گاهى كه نرمى بيند جفا و درشتى كند و گاهى كه درشتى بيند به مهر و نرمى گرايد
1850
المؤمن إذا سئل أسعف و إذا سئل خفّف : مؤمن را هرگاه چيزى خواهند بدهد و هرگاه چيزى خواهد سبك گيرد