1823
ألشّقىّ من اغترّ بحاله و انخدع لغرور اماله بدبخت كسى است كه بر حال خويش بنازد و از آرزوهاى فريبندهاش بغرور و فريب در افتد .
1824
أللّئيم إذا بلغ فوق مقداره تنكّرت أحواله ناكس وقتى مرتبهاش بالا گيرد حالش دگرگون گردد .
1825
ألتّقرّب إلى اللّه بمسألته و الى النّاس بتركها به خداوند تعالى نزديك شدن بدرخواست چيزى از او كردن و نزديكى بمردم درخواست را ترك گفتن است .
1826
ألدّنيا منتقلة فانية إن بقيت لك لم تبق لها : جهان كوچ كننده و نابود شونده است اگر آن از براى تو بپايد تو براى آن پاينده نيستى .
1827
العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الأجساد : شگفتا رشكبران تا چه اندازه بى خبر از تندرستى اند .
1828
ألدّنيا أصغر و أحقر و أنزر من أن تطاع فيها الأحقاد : جهان كوچكتر خوارتر و اندكتر از آن است كه كينهها در آن پيروى شوند .
1829
إخوان الصّدق زينة فى السّرّاء و عدّة في الضّرّاء : برادران راست رو در شادى آرايش و در سختى مددكار
1830
ألدّولة تردّ خطاء صاحبها صوابا و صواب ضدهّ خطأ : دولت و دارائى جهان خطاء جهاندار را صواب و صواب خلاف او را خطا نشان مىدهد .
1831
الخرق مناواة الأراء و معاداة من يقدر على الضّرّاء : كولى و ابلهى است دشمنى با انديشهها و دشمنى كردن با كسى است كه توانائى ضرر زدن را دارد .
1832
العلم أفضل شرف من لا قديم له : دانش برترين شرفى است براى كسى كه سابقهء شرف نداشته باشد
1833
الجاهل لا يعرف تقصيره و لا يقبل من النّصيح له نادان كار زشت خويش را نمى شناسد و از پندگو پذيرفتار پند نيست .
1834
ألعطيّة بعد المنع أجمل من المنع بعد العطيّة : بخشش را پس از باز گرفتن دادن زيباتر است تا پس از دادن باز گرفتن .
1835
ألدّهر يخلق الأبدان و يجدّد الامال و يدنى المنيّة و يباعد الأمنيّة : روزگار بدنها را كهنه مى گرداند و آرزوها را نو مى سازد و مرگ را نزديك مى گرداند و اميدواريها را دور مى گرداند .
1836
أواخر مصادر التّوقّى أوائل موارد الحذر : پايانهاى جايگاههاى نگاهداشتن و صيانت آغازهاى موارد پرهيز كردن است .