أطلقه كان أوّل محترق بها : خشم آتشى است فروزنده هر كه آن را فرو خورد خاموشش سازد و هر كه رهايش سازد نخستين كس كه بدان سوزد خود او است .
1813
العارف من عرف نفسه فأعتقها و نزّهها عن كلّ ما يبعّدها و يوبقها : شناسا كسى است كه خودش را بشناسد و نفسش را ( از بند هوا و هوس ) آزاد سازد و آن را از هر چه كه از خدا دور و هلاك مى سازد پاكيزه كند
1814
ألشّهوات أعلال قاتلات و أفضل دوائها اقتناء الصّبر عنها : شهوتها دردهائى كشندهاند و برترين دواى آنها بدست آوردن صبر است از آنها
1815
الأحمق لا يحسن بالهوان و لا ينفك عن نقص و خسران : ابله خوب نمى شود بخوارى و از نقص و خسران باز نمى ايستد .
1816
البكاء من خيفة اللّه للبعد عن اللّه عبادة العارفين : گريه از خوف خدا براى دورى و هجران از خدا عبادت عارفان است .
1817
ألتّفكّر فى ملكوت السّموات و الأرض عبادة المخلصين : در اسرار آفرينش كشورهاى آسمانها و زمين انديشيدن عبادت پاكيزكان است .
1818
الحمق داء لا يداوى و مرض لا يبرء : ابلهى بيدرمان دردى است كه دوا نپذيرد و بيمارئى است كه از انسان جدا نگردد .
1819
الحجر الغصب فى الدّار رهن لخرابها : سنگ غصبى در خانه گرو خرابى آن خانه است .
1820
الإخوان فى اللّه تعالى تدوم مودّتهم لدوام سببها : آنان كه براى خاطر خدا باهم برادرى ميكنند دوستيشان براى پايدارى سبب آن دوستى پاينده و پايدار است .
1821
ألكيّس من كان يومه خيرا من أمسه و عقل الذّمّ عن نفسه : خردمند كسى است كه امروزش به از ديروزش باشد و باب نكوهش را به روى خويش بربندد
1822
العاقل من أحسن صنائعه و وضع سعيه فى مواضعه : خردمند كسى است كه احسان خود را نيكو گذارد و كوشش خويش را بجاى خود به كار برد ( ابو الحسن حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام فرمايد : نيكو كردن صنايع به آن است كه آن را كوچك گيرى و پنهان دارى و در آن شتاب كنى پس هر كه كار نيكى كه در بارهء مؤمنى كند كوچك شمارد مؤمن را بزرگ شمرده است و اگر كارش را بزرگ گيرد مؤمن را كوچك شمرده است و اگر آن را پنهان دارد كارش پسنديده است او اگر در آن شتاب كند عطيهّ و بخششش گوارا است )