1582
ألتّارك للعمل غير موقن بالثّواب عليه : واگذارنده عمل بپاداش آن يقين ندارد .
1583
الفقر و الغنى بعد العرض على اللّه سبحانه : ندارى و دارائى پس از عرض بر پروردگار پاك است ( و انسان وارد قيامت كه شد معلوم مىشود دارا است يا ندار )
1584
الحياء من اللّه يمحو كثيرا من الخطايا : شرم از خداوند بسيارى از گناهان را از بين مى برد .
1585
ألرّضا بقضاء اللّه يهوّن عظيم الرّزايا : بدادهء خدا خورسندى دادن گرفتاريهاى بزرگ را كوچك مى سازد
1586
الحرص ينقص قدر الرّجل و لا يزيد فى رزقه : آزمندى جاه مرد را بكاهد و بروزيش نيفزايد .
1587
المخاصمة تبدى سفه الرّجل و لا تزيد فى حقهّ دشمنى كردن سبكى خرد مرد را نمايان كند و در بارهاش چيزى نيفزايد .
1588
ألصّدق مطابقة المنطق للوضع الإلهى راستى تطبيق گفتار و منطق است بوضعى كه خدا معيّن فرموده است ( و شخص بايد زبان را در مورد سخط الهى به كار نيندازد )
1589
الكذب زوال المنطق عن الوضع الألهى : دروغ دور داشتن گفتار و منطق است از جائى كه خدا معيّن فرموده است
1590
إلينا يرجع الغالى و بنا يلحق التّالى : شخص علوّ كننده بسوى ما باز گردد و از پى در آينده بما برسد .
1591
ألنّفس الكريمة لا تؤثّر فيها النّكبات : بدبختيها در نفس رادمرد بزرگ راه ندارند .
1592
ألنّفس الشّريفة لا يثقل عليها المؤنات : در زندگى آنچه بايد و شايد بر مرد با همّت سنگينى نمى كنند .
1593
ألنّفس الدّنيّة لا تنفكّ عن الدّنائات : دارندهاى نفس پست هيچگاه از پستى ها جدائى ندارد
1594
ألتّقوى حصن حصين لمن لجأ إليه : پرهيزگارى دژ استواريست براى آن كس كه بدان پناه برد
1595
ألتّوكّل كفاية شريفة لمن اعتمد اليه : خداى را پشتيبان گرفتن كفايت كننده خوبيست براى كسى كه بدان تكيه زند
1596
ألأخلاص خطر عظيم حتّى ينظر بما يختم له : اخلاص امر بزرگى است ( و پايان آن هويدا نگردد ) مگر اين كه ديده شود امرش چسان پايان مى يابد .
1597
الحرص ذلّ و مهانة لمن يستشعره : آزمندى خوارى و خفّت است براى كسى كه آن را شعار خويش سازد .
1598
الجزع عند المصيبة أشدّ المصيبة : بهنگام گرفتارى بيتابى نمودن از خود گرفتارى دشوارتر است
1599
الجزع عند البلاء من تمام المحنة : بهنگام رنج و محنت زارى كردن گرفتارى را كامل كردن است .
1600
الكبر داع إلى التقحّم فى الذّنوب : گردنكشى شخص