كسى است كه دنيا را براى آخرت ترك گويد .
1525
ألرّابح من باع العاجلة بالأجلة : سود برنده كسى است كه جهان زود گذر را بآخرت پايدار سودا كند
1526
الحزم حفظ ما كلّفت و ترك ما كفيت : دور انديشى آنست كه آنچه را مكلّفى نگهدارى و آنچه را كفايت شده واگذارى ( اين قدر در راه مال نكوشى و بواجبات الهى اقدام نمائى ) .
1527
العجز اشتغالك بالمضمون لك عن المفروض عليك و ترك القناعة بما أوتيت : بيچارگى پرداختن تو است به آن چه كه براى تو ضمانت و كفالت شده است بغافل ماندن از آنچه كه بر تو فرض و واجب افتاده است و نساختن به آن چه كه براى تو مى رسد .
1528
إمام عادل خير من مطر وابل : پيشواى دادگستر بهتر از باران درشت پر بركت است .
1529
ألسّخاء حبّ السّائل و بذل النّائل : داد و دهش محبّت با سائل و بخشش با ايشان است .
1530
اية البلاغة قلب عقول و لسان قائل : نشانهء سخن گسترى دلى دانا و زبانى گويا است .
1531
البغى يصرع الرّجال و يدنى الآجال : ستم مردان را مى افكند و مرگ ها را نزديك مى سازد .
1532
الإصرار أعظم حوبة و أسرع عقوبة : پافشارى بر گناه بزرگترين گناه و كيفرش شتابندهتر است .
1533
الاستغفار أعظم جزاء و أسرع مثوبة طلب آمرزش از خدا داراى بزرگترين پاداش و ثوابش شتابندهتر است
1534
ألرّفق بالأتباع من كرم الطّباع : مهر و نرمى با بستگان و نزديكان از بلندى خوى ها است
1535
اصطناع الأكارم أفضل ذخر و أكرم اصطناع نيكوكارى با بزرگان برترين اندوخته و گرامى ترين نكوئى است
1536
الحقد داء دوىّ و مرض موبى : كين توزى دردى است دردناك و بيمارى است وبادار .
1537
الحقد خلق دنىّ و عرض مردى : كين توزى خوئى است پست و عارضهايست كه انسان را فرو مى افكند
1538
المؤمن سيرته القصد و سنتّه الرّشد : مؤمن مرام و روشش ميانه روى و طريقه و سيرهاى او استقامت است
1539
المؤمن يعاف اللّهو و يألف الجدّ : مؤمن لهو و بازى را كنار مى زند و جدّ و كوشش را كار مى بندد .
1540
البشر ابتداء الصّنيعة به غير مؤنة : گشاده روئى نخست خوبى را كار بستن است بدون زحمت دادن
1541
ألسّيّد من تحمّل المؤنة و جاد بالمعونة : بزرگوار كسيست كه بار مردم را بدوش كشد و ياريش را به آنان ببخشد .