تازه بهمرسانى بهتر است از برادرى كه او را زياد بشمارى و از او گلهمند باشى .
1408
إدمان الشّبع يورث أنواع الوجع : سيرى هميشگى پديد مياورد دردهاى گوناگون را .
1409
أسباب الدّنيا منقطعة و عواريها مرتجعة سرمايههاى جهان بريدنى و عاريههاى او برگشت كننده است
1410
ايثار الدّعة يقطع أسباب المنفعة : گزيدن آسايش رشتههاى سود را مى برد .
1411
الأطراء يحدث الزّهو و يدنى من العزّة : مدح و ستايش بى اندازه پديد مى آورد تكبر و بزرگى فروختن به ديگران را و ( ممدوح را ) نزديك بفريب مى سازد
1412
الحريص اسير مهانة لا يفكّ أسره آزمند گرفتار خوارى است و بند گرفتاريش گشاده نگردد .
1413
المستثقل النّائم تكذبّه أحلامه شخص سنگين بخواب رفته دروغگويش مى سازد خوابهاى او ( يعنى آن كه با سنگينى سيرى بخواب رفته بخوابهاى او اعتبارى نباشد )
1414
ألمتجبّر الظّالم توبقه آثامه : شخص گردنكش و ستمگر را گناهانش هلاك مى سازد .
1415
المؤمن مغموم بفكرته ضنين بخلتّه : مؤمن فرو گرفته شده و سرگرم افكار خويش و بدوستى كردن خود با ديگران بخيل است هميشه از مردم كنار كشيده و بفكر آخرتش مىباشد و با كسى كمتر انس مى گيرد و اين چنين كس بسيار كم است
1416
الفقر يخرس الفطن عن حجتّه : نادارى شخص زيرك را از برهانش باز مى دارد .
1417
ألأمانىّ تعمى عيون البصائر : آرزوها ديدههاى بينش را كور مى سازند .
1418
الألسن مترجم عمّا تجنهّ الضّمائر : هر چه در درونها پوشيده باشد زبانها از آنها پرده بر مى دارند .
1419
ألذّكر جلاء البصائر و نور السّرائر : ياد خدا بودن جلا دهندهء بصيرتها و روشن كنندهء درونها است
1420
الحسد مرض لا يؤسى : رشك و حسد دردى است بيدرمان .
1421
ألنّميمة ذنب لا ينسى : سخن چينى گناهى است فراموش نشدنى .
1422
المؤمن ليّن العريكة سهل الخليفة : مؤمن نرم و هموار و خوش خوى و با گذشت است .
1423
الكافر شرس الخليفة سيىّ ء الطّريقة : كافر درشتخوى و بد رفتار است .
1424
المؤمن لا يظلم و لا يتأثّم : مؤمن به ستمگر است و نه گنهكار .