در آنچه تو را به كار آيد به كار افكن سالم باش و آنچه كه تو را به كار نيايد رها كن ارجمند باش .
113
أقلل طعاما تقلل سقاما أقلل كلامك تأمن ملاما : خوراكت را كم كن تا كم كنى بيمارى را ، سخنت را كم كن از نكوهش ايمن باش .
114
اعلم أنّ أوّل الدّين التّسليم و آخره الإخلاص : بدان براستى كه دين اوّلش گردن نهادن ( به احكام و فرامين الهى ) و آخرش خلوص و زنگ شرك را از درون رفتن است .
115
انتقم من حرصك بالقنوع كما تنتقم من عدوّك بالقصاص : از آزمنديت بوسيلهء قناعت كيفركش بدانسانكه از دشمنت با قصاص كين و كيفر مى كشى .
116
أبق لرضاك من غضبك و إذا طرت فقع شكيرا : از خشمت براى خوشنوديت بگذار ( وقتى كه خشم گرفتى دوستى پس از خشمت را به ياد آر و تندروى مكن ) و اگر پريدى خود را با پروازى كم فرود آر . ( در نهج البلاغه سخن 402 است كه روزى شخصى در نزد آن حضرت سخنى گفت كه آن سخن حدّ او نبود كه بگويد و از روى بزرگ مى نمود حضرت فرمودند : لقد طرت شكيرا تو پيش از در آوردن پر پريدى منظور حضرت عليه السّلام در اينجا اينست كه يكسره از دوستى چشم مپوش و بلند پروازى منماى ) .
117
أكرم ضيفك و ان كان حقيرا و قم عن مجلسك لأبيك و معلّمك و إن كنت أميرا : مهمانت را گرامى دار اگر چه كوچك باشد و براى پدرت و آموزگارت از جايت برخيز اگر چه امير باشى .
118
أقلل المقال و قصّر الامال و لا تقل ما يكسبك وزرا أو ينفّر عنك حرّا : سخن را كم كن و آرزوها را كوتاه گير و سخنى كه برايت گرفتارى بار آرد و يا آزاده مرد از تو برنجد بر زبان مى آور .
119
اندم على ما أسأت و لا تندم على معروف صنعت : بر زشتكاريهايت پشيمان شو و بر كارهاى نيكت پشيمان مباش .
120
أصلح إذا أنت أفسدت و أتمم إذا أنت أحسنت : بگاه تباهى خويش او را اصلاح كن و هر آن گاه نيكى كردى تمامش كن .
121
أكثر سرورك على ما قدّمت من الخير و حزنك على ما فاتك منه : شاديت را بر