خويش را نگه دار و رازت را بخواهنده كابين مبند .
83
انفرد بسرّك و لا تودعه حازما فيزلّ و لا جاهلا فيخون : رازت را تنها خودت نگه دار حتّى آن را بمرد آگاه مسپار كه او نيز مى لغزد و بنادان هم مگوى كه خيانت مىكند .
84
افعل المعروف ما أمكن و ازجر المسيئ بفعل المحسن : تا ممكن است خوبى كن و بدكار را با كردار نيك بازدار و به راه آر .
85
اجعل همّك لمعادك تصلح : همّت را براى آخرتت قرار ده اصلاح مى شوى .
86
أطع العلم و اعص الجهل تفلح : دانش را فرمان ببر و نادانى را نافرمانى كن رستگار مى شوى .
87
استر شد العقل و خالف الهوى تنجح : راه راست را از عقل جوى و هوا را مخالفت كن تا بگردى پيروزمند
88
أحسن إلى من شئت و كن أميره : با هر كه خواهى نيكى كن اميرش باش .
89
استغن عمّن شئت و كن نظيره : از هر كه خواهى بى نياز شو مانندش باش .
90
احتج إلى من شئت و كن أسيره : نيازمند هر كه خواهى بشو اسيرش باش
91
الزم الصّمت فأدنى نفعه السّلامة : خاموشى را همراه باش كه كمترين سودش سلامتى است .
92
اجتنب الهذر فأيسر جنايته الملامة : از بيهوده گوئى بر كنار باش كه آسانترين زيانش نكوهش است
93
ألبس ما لا تشتهر به و لا يزرى بك : جامهء بپوش كه بدان مشهور نگردى و تو را زيان نرساند .
94
امش بدائك ما مشى بك : بادردت راه برو ما دام كه آن به راه برد تو را ( با آن بساز و كم كم رفعش كن )
95
افعل الخير و لا تحقّر منه شيئا فإنّ قليله كثير و فاعله مجبور : كار نيك را بجاى آر و چيزيش را كوچك مشمار چرا كه كم آن بسيار و بجا آرندهء آن دلشاد است .
96
افرح بما تنطق به إذا كان عريّا عن الخطاء سخنى كه ميگوئى هرگاه كه از لغزش بر كنار است بدان شادباش .
97
أغض على القذى و الّا لم ترض أبدا : ديده از خار و خاشاك روزگار بپوش ( و از پست و بلند جهان پر نگران مباش ) و گرنه هيچگاه خرسند نخواهى بود