تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
خويش را نگه دار و رازت را بخواهنده كابين مبند .

83

انفرد بسرّك و لا تودعه حازما فيزلّ و لا جاهلا فيخون : رازت را تنها خودت نگه دار حتّى آن را بمرد آگاه مسپار كه او نيز مى لغزد و بنادان هم مگوى كه خيانت مىكند .

84

افعل المعروف ما أمكن و ازجر المسيئ بفعل المحسن : تا ممكن است خوبى كن و بدكار را با كردار نيك بازدار و به راه آر .

85

اجعل همّك لمعادك تصلح : همّت را براى آخرتت قرار ده اصلاح مى شوى .

86

أطع العلم و اعص الجهل تفلح : دانش را فرمان ببر و نادانى را نافرمانى كن رستگار مى شوى .

87

استر شد العقل و خالف الهوى تنجح : راه راست را از عقل جوى و هوا را مخالفت كن تا بگردى پيروزمند

88

أحسن إلى من شئت و كن أميره : با هر كه خواهى نيكى كن اميرش باش .

89

استغن عمّن شئت و كن نظيره : از هر كه خواهى بى نياز شو مانندش باش .

90

احتج إلى من شئت و كن أسيره : نيازمند هر كه خواهى بشو اسيرش باش

91

الزم الصّمت فأدنى نفعه السّلامة : خاموشى را همراه باش كه كمترين سودش سلامتى است .

92

اجتنب الهذر فأيسر جنايته الملامة : از بيهوده گوئى بر كنار باش كه آسانترين زيانش نكوهش است

93

ألبس ما لا تشتهر به و لا يزرى بك : جامهء بپوش كه بدان مشهور نگردى و تو را زيان نرساند .

94

امش بدائك ما مشى بك : بادردت راه برو ما دام كه آن به راه برد تو را ( با آن بساز و كم كم رفعش كن )

95

افعل الخير و لا تحقّر منه شيئا فإنّ قليله كثير و فاعله مجبور : كار نيك را بجاى آر و چيزيش را كوچك مشمار چرا كه كم آن بسيار و بجا آرندهء آن دلشاد است .

96

افرح بما تنطق به إذا كان عريّا عن الخطاء سخنى كه ميگوئى هرگاه كه از لغزش بر كنار است بدان شادباش .

97

أغض على القذى و الّا لم ترض أبدا : ديده از خار و خاشاك روزگار بپوش ( و از پست و بلند جهان پر نگران مباش ) و گرنه هيچگاه خرسند نخواهى بود