تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
دادگرى را بر دلاورى مقدم دار و جائى كه سخن گفتن مفيد است از عمل استفاده مكن . بدترين مردم ، پيشواى گمراهى است كه ديگران بوسيلهء او گمراه مى شوند . ستم ، پايان مدت زمامداران است . عدالت زمامدار بهتر از بارورى زمان است . كسى كه از او چيزى خواسته شده ، تا هنگامى كه وعده نداده آزاد است . دلهاى رعيت ، خزانهء فرمانرواى آنها است ، همان عدالت يا ستمى كه در آن سپرده است خواهد يافت . آگاه باشيد ، من با دو كس مى جنگم : كسى كه چيزى را كه ندارد ادعا كند و كسى كه چيزى را كه به عهده‌ى او است دريغ نمايد . دست خدا با مهربانى بر سر حكمران قرار مى گيرد ، پس هنگامى كه ستم نمود خداوند او را به حال خودش واگذار مىكند . در توصيف خداوند مى گويد : كوههاى آن ( زمين ) را از جا كنده و پراكنده مى سازد ، و از هيبت عظمت خداوند بعضى كوهها بعض ديگر را درهم مى كوبند سپاس خداوندى را كه آسمان و زمين ، آسمان و زمين ديگر را از او نمى پوشاند . پيشوايان دادگر بايد خود را با عموم مردم بسنجند .