تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
گرامى ترين اخلاقش را ديده است . هيچ شمشير برنده‌اى در دست شجاع ، ارزنده‌تر از راستى نيست . زشت ترين راستگوئى آن است كه انسان خود را بستايد . وجدان من گرو سخنانى است كه مى گويم . پيوسته ملازم پيمانها باشيد . به امان و پيمان خود خيانت مكن و دشمنت را فريب مده . به قرار داد خود عمل كنيد و در قضاوت ، دادگر باشيد و به پدران افتخار مكنيد . از كسانى مباش كه باز مى دارد و خود باز نمى ايستد ، و فرمان مىدهد به آنچه خود بجا نمى آورد ، و عبرت را توصيف مىكند و خود عبرت نمى گيرد ، چنين كسى از مردم بدگوئى مىكند و نسبت به خود چاپلوس است . با احمق معاشرت مكن ، زيرا او كارش را براى تو زينت مىدهد و دوست دارد تو مانند او باشى . دمدمى مزاج دوست ، و دروغگو وفا ، و حسود آسايش ، و فرومايه جوانمردى ندارد . فرصتهاى نيكو را غنيمت بشماريد . كار نيكو انجام دهيد و آن را كوچك مشماريد . زيرا كوچك آن بزرگ ، و اندكش بسيار است . سخن نيك بگوئيد تا بوسيلهء آن شناخته شويد و كار نيك انجام