تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
سومى سرخ رنگ . شيرى با آنها زندگى ميكرد ، از آنجا كه گاوها با يكديگر اتحاد داشتند ، شير نمى توانست آسيبى به آنها برساند . روزى به گاو سياه و گاو سرخ گفت : در اين بيشه فقط گاو سفيد ما را نشان مىدهد ، زيرا رنگ آن معروف است و رنگ من هم كه مانند رنگ شما است ، اگر اجازه بدهيد من گاو سفيد را بخورم تا بيشه صفائى به خود بگيرد آن دو گاو گفتند : پس آن را بخور . شير گاو سفيد را خورد . پس از چند روز كه گذشت به گاو سرخ گفت : رنگ من مانند تو است ، بگذار گاو سياه را بخورم تا بيشه صفا پيدا كند گاو سرخ گفت : آن را بخور سپس به گاو سرخ گفت : ناچار ترا هم خواهم خورد گاو سرخ گفت : بگذار سه مرتبه فرياد بزنم ، پس فرياد برآورد : بدانيد من خورده شدم همان روز كه گاو سفيد خورده شد