تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥

نموده است . همسايگانى هستند كه با هم انس نمى گيرند و دوستانى كه بديدن يكديگر نمى روند . نسبت هاى آشنائى ميان آنها كهنه شده و اسباب برادرى از آنان قطع گرديده است ، ازين رو همگى با اين كه يك جا گرد آمده‌اند تنها هستند و با اين كه دوست يكديگر بودند از هم دورند . نه براى شب صبحى مى شناسند و نه براى روز شبى هر يك از شب و روزى كه در آن كوچ كرده‌اند براى آنان هميشگى است .

به ترس و وحشت مبتلا مى سازند

قسمتى از خطبهء زيبائى است كه امام « ع » در ضمن آن در بارهء دنيا سخن مى گويد : ساكن آن كوچ كننده و مقيم آن جدا شونده است . مانند بادهاى سختى كه كشتى را در ميان امواج كوه پيكر دريا مى شكند ، اهل خود را به جنبش در مى آورد . در نتيجه بعضى از مردم غرق مى گردند و برخى رهائى يافته در دل موجها دست و پا مى زنند و بادها با دامن خود آنان را به حركت در آورده و به ترس و وحشت مبتلا مى سازند پس

هامش
( 1 ) - اگر روز بميرند براى آن شبى نمى شناسند و اگر شب بميرند براى آن روزى نمى شناسند .
( 2 ) - يعنى هنگام شكستن كشتى برخى از مردم نابود مى شوند و بعضى زنده مى مانند و بر دل موجها قرار مى گيرند ، موجها در عظمت گوئى حيوانى است كه شكم و پشتش به طرف بالا زيرورو مىشود . آنان كه زنده مانده و دستخوش بادها قرار گرفته‌اند سرانجام پس از رنج طولانى به نابودى رهسپار مى گردند .