نيكوكار در آن بدكار محسوب مىشود و ستمكار به گردنكشى خود مى افزايد . از آنچه مى دانيم بهرهاى نمى بريم و آنچه نمى دانيم سؤال نمى كنيم و از هيچ حادثهء ناگوارى نمى ترسيم تا آنكه بر ما فرود آيد . پس مردم بر چهار دسته هستند : اول : كسى كه جز بيچارگى و كندى شمشير و كمى مال ، چيزى او را از فساد باز نمى دارد . دوم : كسى كه شمشير كشيده و شر خود را آشكار ساخته و بخاطر آنكه متاعى به غنيمت ببرد يا پيشرو اسبهاى سوارى گردد يا بر منبرى بالا برود ، خود را براى فتنه آماده كرده و دينش را تباه ساخته است . بد تجارتى است كه دنيا را بهاى خود بدانى . سوم : كسى كه دنيا را به عمل آخرت مى طلبد و به عمل دنيا در جستجوى آخرت نيست : خود را باوقار نشان داده و گام خويش را نزديك بهم گذارده و لباسش را بالا زده و خود را به امانت دارى آراسته و پردهء خداوند را وسيلهء معصيت قرار داده است . چهارم : كسى كه در اثر پستى و نداشتن وسيله از سلطنت جوئى محروم شده و به حال خود باقى مانده ، ازين رو خود را بنام قناعت و در لباس پارسايان زينت مىدهد
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٦٦
هامش
( 1 ) - يعنى چيزى جز حقارت و ضعف سلاح و كمى مال ، آنان را از طلب كردن حكومت باز نمى دارد .