تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
مى زنم ، شمشيرى كه هيچكس را به آن نزده‌ام مگر آنكه داخل آتش شده است به خدا قسم اگر حسن و حسين كارى كه تو كردى انجام داده بودند ، با آنان صلح و آشتى نمى كردم و از ناحيهء من به خواسته‌اى نمى رسيدند تا آنكه حق را از آنها بگيرم و باطل ناشى از ستم آنان را زايل سازم

حكمران و رشوه

هنگامى كه به حضرت خبر رسيد كه عثمان بن حنيف انصارى فرماندار وى در بصره ، دعوت مهمانى گروهى از بصريان را پذيرفته و به مهمانى مزبور رفته ، براى او نامه‌اى چنين نوشت : پس از سپاس و درود ، اى پسر حنيف ، به من خبر رسيده كه يكى از جوانان اهل بصره تو را به مهمانى دعوت كرده و تو شتابان به آن مهمانى رفته‌اى و غذاهاى رنگارنگ براى تو خواسته‌اند و كاسه‌هاى بزرگ پيش تو آورده‌اند گمان نمى كردم تو به مهمانى گروهى به روى كه نيازمندانشان را دور و ثروتمندانشان را دعوت مى كنند . آگاه باشيد ، پيشواى شما از دنياى خود به دو جامعهء كهنه ، و از خوراكش به دو گردهء نان اكتفا كرده است آگاه باشيد شما بر چنين