تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
او عذرخواهى مى نمودند ، و اگر در اين دو خصلت شك و تردى داشت مى بايست از او كناره‌گيرى كند و در گوشه‌اى قرار گيرد و مردم را با او بگذارد و او هيچيك از سه كار را انجام نداد و كارى كرد كه راهش شناخته نشده و عذرهاى او صحيح نبوده است

من همراه آنان خواهم بود

عبد الله بن عباس مى گويد : در ذى قار بر امير المؤمنين وارد شدم در حالى كه كفش خود را مى دوخت ، به من گفت : قيمت اين كفش چند است گفتم : ارزشى ندارد . فرمود : به خدا قسم اين كفش در نظر من از حكومت بر شما محبوب تر است ، مگر آنكه حقى به پا كنم يا از باطلى جلوگيرى نمايم . آن گاه بيرون آمد و براى مردم خطبه‌اى ايراد كرد - و اين هنگامى بود كه براى جنگ با مردم بصره خارج شده بود - فرمود : من هرگز ناتوان نشدم و ترس به خود راه ندادم . رفتن من به اين

هامش
( 1 ) - ذى قار محلى است در نزديكى بصره كه بين واسط و كوفه واقع شده است .