آنكه گروهى از مردم بصره وى را نزد حضرت فرستادند تا حقيقت حال او را با اصحاب جمل معلوم نمايد و شبهء آنان بر طرف شود . امام « ع » رفتار خود را با آنان طورى توضيح داد كه از آن پس مرد دانست وى بر حق است ، پس امام « ع » به او فرمود : بيعت كن آن مرد گفت : من فرستادهء گروهى هستم و از پيش خود كارى نمى كنم تا بسوى آنان باز گردم .
امام « ع » اين سخن زيبا را بيان فرمود : بگو ببينم اگر كسانى كه از طرف آنها بسوى من آمدهاى ، ترا بعنوان راهنما بفرستند كه براى آنان زمينى كه در آن باران آمده پيدا كنى و تو بسوى آنان باز گردى و به آنها از گياه و آب خبر دهى و آنها با تو مخالفت كنند و در زمينهاى بى آب و گياه فرود آيند ، تو در اين صورت چه مى كنى آن مرد گفت : من آنان را رها كرده و با آنان مخالفت مى كنم و در جائى كه آب و گياه وجود دارد فرود مى آيم . امام « ع » فرمود : پس اكنون دستت را دراز كن آن مرد گفت : به خدا قسم هنگامى كه حجت بر من تمام گرديد نتوانستم از بيعت امتناع كنم ازين رو با امام « ع » بيعت نمودم
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٦