- حديث هفتم
: عبد بن حميد « 1 » در مسند خويش از زيد بن ثابت « 2 » نقل نموده است كه
هامش
يعنى : گوئيا من ( به سوى خداوند ) فرا خوانده شدهام و مىبايست پاسخگوى اين دعوت باشم . من در بين شما دو چيز گرانبها بهجا مىگذارم كه يكى از آنها از ديگرى بزرگتر است ، كتاب خدا و نزديكانم را پس بنگريد كه در نبود من چگونه آن دو را پاس مىداريد و به درستى كه آن دو تا هنگامى كه در كنار حوض بر من وارد گردند هرگز از يكديگر جدا نمىشوند . " آنگاه فرمود : به درستى كه خداوند عز و جل سرپرست من است و منهم سرپرست هر مؤمنى هستم " سپس دست على عليه السّلام را گرفته فرمود : هركس كه من سرپرست او هستم اين مرد سرپرست اوست بار خدايا يارى نما هركسى كه او را ياور باشد و دشمن بدار هرآنكس كه وى را دشمن مىدارد " . حاكم پس از نقل اين حديث گفته است : اين حديث با در نظر گرفتن شرط شيخين ( مسلم و بخارى ) صحيح است ( توضيح : مسلم و بخارى در صحيحين خويش احاديث داراى شرائط مخصوص را نقل كردهاند و يك حديث ممكن است داراى شرط مسلم يا بخارى و يا هر دوى آنها باشد . مسلم احاديث نبوى را به سه دسته منقسم مىنمايد : الف - اخبارى كه راويان آنها داراى اعتقاد صحيح و نيز اتقان در نقل هستند و در روايتشان اختلاف شديد و غلط فاحش وجود ندارد ب - اخبارى كه راويان آنها از لحاظ حفظ و اتقان به پايه راويان اخبار مندرج در بند الف نمىرسند ج - اخبارى كه راويان آنها در نزد اغلب اهل حديث متهم مىباشند و مسلم اخبار روايت شده از راويان دستهء اخير را در كتاب خويش نقل ننموده است شرط بخارى بنا به نقل حافظ ابو الفضل بن طاهر آن است كه : " راويان خبر همگى موثق بوده اين وثاقت مورد اتفاق اهل حديث باشد بعلاوه لازم است سند خبر متصل بوده و به يكى از صحابه مشهور منتهى گردد " . بنا به قول حافظ ابو بكر حازمى " شرط بخارى آن است كه اسناد خبر متصل ، راويش مسلمان و راستگو ، و به دور از خيانت و غش بوده ، متصف به عدالت ، حفظ ، سلامت اعتقاد و دورى از اشتباه باشد . جهت اطلاع بيشتر مىتوان به صحيح مسلم ج 1 ص 2 و فتح البارى بشرح صحيح البخارى ج 1 ص 7 مراجعه نمود - مترجم ) . نسايى نيز حديث مذكور را با اندك اختلاف در لفظ در ص 21 كتاب " الخصائص " نقل نموده ، در پايان آن آورده است كه به زيد بن ارقم گفته شد : آيا تو خود اين حديث را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيدى ؟ وى در پاسخ گفت : هيچيك از افراد زير سايبانها باقى نماند مگر آنكه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديده اين حديث را از ايشان شنيد حديث مذكور را متقى هندى در ص 154 ج 1 كنز العمال و نيز محب الدين طبرى در ص 16 كتاب ذخائر العقبى باب فضل اهل البيت ( عليهم السلام ) به نقل از ترمذى آوردهاند . برخى از ديگر مصادر حديث مذكور شامل : مسند احمد ج 3 ص 17 و ج 4 ص 366 ، سنن بيهقى ج 2 ص 148 و ج 7 ص 30 ، سنن دارمى ج 2 ص 431 ، مشكل الآثار ج 4 ص 368 ، اسد الغابة ج 2 ص 12 ، مستدرك الصحيحين ج 3 ص 109 و ص 148 ، مجمع الزوائد ج 1 ص 163 و ج 10 ص 363 ، طبقات ابن سعد ج 2 ص 2 ، حلية الاولياء ج 1 ص 355 ، تاريخ بغداد ج 8 ص 442 ، الصواعق المحرقة ص 75 ، الرياض النضرة ج 2 ص 177 ، نزل الابرار ص 33 ، ينابيع المودة ص 31 ، مصابيح السنة ص 205 ، جامع الاصول ج 1 ص 187 ، المواهب اللدنية ج 7 ص 7 مىباشند .
( 1 ) - ابو محمد عبد بن حميد بن نصر كشى از اهالى روستاى كش سمرقند بود و از عبد الرزاق بن همام ، ابو داود طيالسى و ديگران روايت حديث مىنمود . بخارى ، مسلم و ترمذى از وى رواياتى نقل كردهاند . او از ثقات و از جمله دانشمندانى است كه در زمينهء حديث و تفسير ، تأليفاتى دارند وى در سال 249 ه ق . درگذشت . زندگينامهء وى در تهذيب التهذيب ج 6 ص 457 - 455 ، رجال قيسرانى ص 337 ، شذرات الذهب ج 2 ص 120 ، تذكرة الحفاظ ج 2 ص 534 و طبقات الحفاظ سيوطى ج 2 ص 4 موجود است .
( 2 ) - ابو سعيد زيد بن ثابت بن ضحاك انصارى خزرجى از كتّاب وحى بود و در سال 45 ه ق . درگذشت .