گفت : " دو خليفه در روى زمين وجود دارد يكى " موسى بن جعفر " ( ع ) است در مدينه
كه خراج برايش مىآورند وديگرى تو هستى در عراق كه براي تو هم خراج مىاورند . ( 1 )
ج - تكفير " عبد الرحمن بن حجاج " ( 2 ) را دليل انحراف هشام قرار داده اند
هامش
( 1 ) كشى از أبو جعفر محمد بن قولويه قمى روايتي آورده كه خلاصهاش اين است : ابن
قولويه گفت بعضي از مشايخ ( نامش را ذكر نكرد ) مرا حديث كرد از علي بن جعفر بن محمد
عليهما السلام كه گفت محمد بن إسماعيل بن جعفر از من درخواست كرد از موسى بن جعفر ( ع )
تقاضا كنم كه بوى اجازه دهد كه به عراق مسافرت كند واز وى راضى شود وأو را توصيه وموعظه
نمايد . علي بن جعفر گفت : من منتظر وقت بودم تا اينكه امام براي وضو ساختن از مجلس خارج
شد وموقع خلوتى كه بتوانم با حضرتش سخن بگويم برايم پيدا شد ، عرض كردم برادر زاده ات محمد بن
إسماعيل تقاضا دارد كه بوى اجازه مسافرت به عراق مرحمت فرمائى وأو را توصيه فرمائى . امام
اجازه اش داد پس از مراجعت امام به مجلس ، محمد بن إسماعيل برخاست عرض كرد : اى عم بزرگوار
دوست دارم كه توصيهاى به من بفرمائى . فرمود به تو توصيه مىكنم كه در خون من از عذاب خدا بترس .
عرض كرد : خداوند لعنت كند كسى را كه در خونت سعايت كند . مجددا درخواست كرد مرا
توصيهاى بفرما . بار ديگر امام همان جمله را تكرار كرد . سپس كيسهاى كه حاوي يكصد وپنجاه
دينار بود بوى مرحمت كرد بعد كيسه ديگرى كه يكصد وپنجاه دينار داشت به أو عطا فرمود براي
مرتبه سوم نيز يكصد وپنجاه دينار ديگر به أو لطف كرد مرتبه چهارم امر كرد يك هزار وپانصد
درهم كه نزد حضرتش بود بردارد تمام اين پولها را دريافت كرد . عرض كردند : چرا پول بسيار
به أو مرحمت مىكنيد ؟ ! فرمود براي اينكه وقتي كه أو قطع رحم كند ومن صله رحم نمايم ، حجتم بر أو قويتر
شود . پس از اين محمد بن إسماعيل به عراق رفت . پس از رسيدن به بغداد با همان لباس سفر
بدون اينكه منزل بگيرد واستراحت كند بدر قصر هارون رفت واز دربان اجازه ورود خواست .
دربان گفت بر منزل لباس سفر از تنت بيرون كن وبرگرد تا تو را بدون اجازه نزد هارون
برم اينك هارون در خواب است . گفت : بهارون اعلام خواهم كرد كه من براي شرفيابى آمدم
دربان را هم نداد ، ناگزير دربان حضور محمد بن إسماعيل را بهارون اعلام كرد هارون امر كرد كه
بأرش دهد . آنگاه وارد شد وبه مجرد ورود گفت يا أمير المؤمنين آيا دو خليفه در روى زمين
مىباشد يكى موسى بن جعفر كه خراج نزدش بياورند وديگرى تو كه براي تو هم خراج بياورند :
سپس با دو مرتبه سوگند به خدا سخنش را تأكيد وتأييد كرد هارون يكصد هزار درهم به أو حواله
كرد . حواله پول را گرفت وبه منزلش برگشت در دل شب باد قولنج أو را گرفت همان شب
از دنيا رفت وفرداى آن روز مالي كه به أو حوالي شده بود برگشت . فاعتبروا يا أولى الابصار .
( 2 ) عبد الرحمن بن حجاج بجلى از أصحاب حضرت " صادق وكاظم " ( ع ) واز
متكلمين ومحدثين ومورد وثوق واعتماد اماميه است ، وكيل حضرت صادق بوده وامام به أو
اجازه سخن گفتن با أهل مدينه داده بود با اين بيان : " اى عبد الرحمن با أهل مدينه سخن
گوى ، به حقيقت دوست دارم كه در ميان رجال تشيع مانند تو ديده شود . وبه أو نسبت كيسانيت
داده شده ولى گفتهاند كه در زمان حضرت رضا ( ع ) از مذهب كيسانيه عدول كرده به مذهب
حق گرائيد . ولى أصل نسبت محقق نيست واز اين جهت بزرگان علم رجال به اين نسبت اعتمادي
ننموده تصديق به انحراف أو نكرده اند بلكه روايات أو را مورد قبول قرار داده اند .