تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
حمران " ( 1 ) و " سعيد بن غزوان " ( 2 ) وعده يى ديگر كه مجموعا در حدود پانزده نفر بودند در مجلسي اجتماع كردند واز هشام بن الحكم تقاضا نمودند كه با " هشام بن سالم " راجع به توحيد وصفات خدا مناظره كنند تا به بينند كدام يك در احتجاج نيرومندتر هستند . " هشام بن سالم " مناظره را به شرط حكميت محمد ابن أبي عمير ( 3 ) قبول كرد
هامش
( 1 ) " محمد بن حمران " نام سه نفر است : 1 - " محمد بن حمران بن أعين شيبانى " كه مورد وثوق واز أصحاب حضرت " صادق " ( ع ) بوده واز مشايخ " ابن أبي عمير " ومتكلمين شيعه بشمار مىرود . 2 - محمد بن حمران مولى بنى فهر - بعضي أو را مغاير با أولى شمرده اند وشيخ در رجالش أو را از أصحاب امام " صادق " ( ع ) دانسته وظاهرا امامي است . 3 - " محمد بن حمران النهدي أبو جعفر البزاز " نجاشي أو را از موثقين أصحاب امام " صادق " ( ع ) شمرده و " فاضل اردبيلى " " محمد بن حمران نهدى " را با " محمد بن حمران بن أعين " متحد دانسته است ( تنقيح المقال ) . 2 - " سعيد بن غزوان " از موثقين أصحاب حضرت صادق ( ع ) وداراى اصلى از أصول أربعمائة ( 400 أصل ) است . ( 3 ) " محمد بن أبي عمير الأزدي " از دانشمندان بزرگ جهان تشيع است . جلالت قدر ومنزلتش نزد شيعه وسنى مسلم است تا آنجا كه " جاحظ " كه از مشايخ معتزله است به أو اعتماد داشته واز وروايت مىكند وپرهيزكارتر وپارساتر مردم زمان خود بوده است وصحابت امام هفتم وامام هشتم وزمان حضرت جواد را نيز درك كرده است ودر راه تشيع رنج وزحمت وخسارت بسيار ديده ، تازيانه خورده وبه زندان افتاده واموالش مصادره شده است . هم در زمان " هارون " زير شكنجه وفشار بوده هم در زمان " مأمون " ، از فضل بن شاذان " روايت شده كه به عراق وارد شدم شخصي رفيقش را مورد سرزنش قرار داده بود وبه أو مىگفت تو شخص عائله مندى هستى ونيازمند به كسب وكار مىباشى ومن بيم دارم كه در اثر طول دادن سجده نابينا شوى . چون سرزنش را افزود رفيقش گفت : واي بر تو چقدر مرا سرزنش ميكنى اگر بنا بود چشم كسى از سجده نابينا شود هر آينه " ابن أبي عمير " نابينا شده بود . چه گمان مىبرى به مردى كه پس از نماز صبح براي سجده شكر پيشانى به زمين مى گذاشت تا ظهر سر از سجده بر نمىداشت . ونيز مىگويد : روزى پدرم دستم را گرفت به منزل " ابن أبي عمير " برد ديدم أو در غرفه‌اى نشسته واطرافش جمعى از بزرگان حاضر وأو را تعظيم وتجليل مىكنند . به پدرم گفتم اين مرد كيست ؟ گفت : اين مرد " ابن أبي عمير " است گفتم : اين مرد شايسته پارسا ؟ گفت : آرى . واضافه كرد همين مرد است كه أو را به علت تشيعش " سندى بن شاهك " در حضور " هارون " يكصد وبيست چوب زده وبه زندانش افكند . ويك صد وبيست ويك هزار درهم داد تا از زندان آزاد شد . گفتم : مگر " ابن أبي عمير " ثروتمند بود ؟ ! گفت : آرى پانصد هزار درهم ثروت داشت . ونامبرده روايت كرده كه مخالفين نزد " مأمون " سعايت كردند وگفتند : " ابن أبي عمير " نامهاى تمام شيعيانى را كه در عراق سكونت دارند مىداند . " مأمون " أو را احضار كرده امر كرد كه نامهاى شيعيان را بگويد . أو از ذكر نام شيعيان خود دارى كرد . " مأمون " دستور داد أو را برهنه كردند وآويختند وصد تازيانه بر بدنش زدند . سپس گويد : شنيدم از ابن أبي عمير مىگفت : هنگاميكه عدد تازيانه‌ها به صد يا دويست رسيد . درد مرا بي طاقت كرد وكار به جائى رسيد كه خواستم نام شيعيان را بگويم در آن هنگام آواز " يونس بن عبد الرحمن " بگوشم رسيد كه مىگفت : اى " محمد بن أبي عمير " موقف خود را در پيشگاه خدا ياد آور . پس به آن سخن نيرو يافتم وشكيبائى اختيار كردم واز يادآورى نام شيعيان خود دارى نمودم تا اينكه خداوند نجاتم داد . وبعضي گفته‌اند : كه " مأمون " براي اينكه " محمد بن أبي عمير " قضاوت را بپذيرد وى را به زندان انداخت آن قدر أو را در زندان نگاهداشت تا ناچار قضاوت شهري را پذيرفت واز زندان بيرون آمد . خواهرش كتابهاى وى را دفن كرد . مدت چهار سال نوشته‌هاى أو زير خاك ماند وپوسيد بعد از آن پاره اى از آن أحاديث را از بر مىگفت ولى سند روايات را فراموش كرده بود وبه طور ارسال روايت مىكرد وبدين جهت فقهاى اماميه مراسيل أو را مانند مسانيد پذيرفته‌اند . بالجملة آنچه از رواياتش باقي ماند همان مقدارى بود كه در حافظه وى باقي مانده وآنها را نوادر مىگويند وپاره ئى هم پيش از حبس در دست مردم قرار گرفته بود . " ابن أبي عمير " داراى تاليفات بسيارى بوده . بعضي گفته‌اند نود وچهار كتاب نوشته از آن جمله كتاب مغازى وكتاب بدا وكتاب احتجاج در امامت وكتاب حج وكتاب فضائل حج وكتاب متعه وكتاب استطاعت در رد قدريه وجبريه وكتاب مبدء وكتاب امامت وكتاب نوادر كه كتاب بزرگى است وكتاب ملاحم وكتاب يوم وليله وكتاب صلاة وكتاب مناسك حج وكتاب صيام وكتاب اختلاف حديث وكتاب معارف وكتاب توحيد وكتاب نكاح وكتاب طلاق وكتاب رضاع مىباشد . وكشى روايت كرده كه أو از جمله اشخاصى است كه در بين - أصحاب اجماع ، به فقاهت هم معروفند وآنان شش نفر بوده اند . " يونس بن عبد الرحمن " - " صفوان بن يحيى " - " محمد بن أبي عمير " - " عبد الله بن مغيره " - " حسن بن محبوب " و " أحمد بن محمد بن أبي نصر " . " مرحوم حاج شيخ عباس قمى " در كتاب " سفينة البحار " روايتي آورده كه حكايت از مقام زهد وتقوى وى مىكند وخلاصه آن روايت چنين است : محمد بن أبي عمير بزاز بود واز مردى ده هزار درهم طلبكار بود ، بدهكار ورشكست وفقير شد ، خانه‌اش را فروخت بده هزار درهم ، وجهش را آورد در خانه محمد بن أبي عمير ودق الباب كرد نامبرده بيرون آمد ، بدهكار بوى گفت : طلب شما را آورده أم دريافت داريد . " ابن أبي عمير " گفت : از كجا آورده اى آيا اين مقدار پول بعنوان ارث به تو رسيده است ؟ گفت : نه : آيا كسى آن را به تو بخشيده است ؟ گفت : خير خانه‌ام را فروخته‌ام براي اينكه وأمم را پرداخت كنم . " ابن ابيعير گفت : " ذريح محاربي " مرا حديث كرد كه " امام صادق ( ع ) فرمود : مرد از خانه‌اش بواسطة دين خارج نمىشود . اين پول را بردار . به خدا سوگند در اين زمان به يك درهم محتاجم . لكن يك درهم از اين پول به ملكم داخل نمىشود وآن را نمىپذيرم . محمد بن أبي عمير اضافه بر علوم ديني به علم نجوم هم وارد بوده است .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 77 | سيد أحمد صفائي