تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
تبديل نمىپذيرد واز آن اجزاء تعبير به اجزاء أصلية مىكنند . 3 - ابن راوندى واعوازى گفته‌اند كه انسان عبارت از جزء لا يتجزى است وجايگاهش قلب است . 4 - گروهى گفته‌اند كه انسان عبارت از أخلاط أربعة است . 5 - گروهى را مانند " ابن معتمر " عقيدت آنست كه انسان عبارت از مجموع روح وبدن است ، نام انسان به مجموع اطلاق مىشود وفعاليت هم مستند به مجموع است . 6 - گروهى را عقيدت آنست كه انسان عبارت از روح است وآنان كه انسان را عبارت از روح مىدانند در حقيقت روح اختلاف كرده وبه شعبى منشعب شده اند : 1 - گروهى گويند : روح عبارت از جسم لطيفى است كه از ذرات بخار أخلاط تشكيل شده وجايگاهش أعضاء رئيسه بدن كه عبارت از قلب ودماغ وكبد است مىباشد . 2 - گروهى گويند : روح عبارت از جسم لطيفى است كه در تمام اجزاء بدن سريان دارد مانند سريان آب گل در گل وروغن بادام در بادام ، وهر گاه عضوى از أعضاء قطع شود روح در بقيه أعضاء قرار گيرد وچنانچه بدن را طورى قطع كنند كه آن جسم لطيف هم قطع شود انسان مىميرد . " خواجة طوسي قدس سره " در قواعد العقايد " اين عقيدة را به نظام نسبت داده . 3 - نظريه أكثر فلاسفه ومتكلمين شيعه مانند " شيخ مفيد " و " بنى نوبخت " وبعضي از متكلمين عامه اينست كه روح جوهري است مجرد كه تعلق تدبير به بدن دارد واز نظر كار وعمل مانند صنعتگرى كه به آلات وأدوات اعمال را انجام مىدهد بوسيلة بدن اعمال را انجام مىدهد . اما عقيدة " هشام بن الحكم " مطابق حكايت " زبرقان " اينست كه انسان مركب از روح وبدن ولى احساس وفعاليت از ناحية روح است . بدن مرده وروح فعال ودراك وحساس مىباشد وأو نوري از أنوار است . ولى مطابق حكايت
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 64 | سيد أحمد صفائي