صورت زيبا هم ) خلق توانستى كرد .
ومستفاد از اين آية آن است كه انسان غير صورتي است كه در آن تركيب
شده وچنانچه انسان همان صورت بود اين تعبير صحيح نبود .
وراجع به مؤمن آل يس مىفرمايد : قيل ادخل الجنة قال يا ليت قومي يعلمون
بما غفر لي ربى وجعلني من المكرمين ( يس 25 و 26 ) ترجمه : به اين مرد با ايمان
( حبيب نجار ) گفته شد وارد بهشت شو گفت : اى كاش ملت من هم از اين نعمت
بزرگ آگاه بودند كه خدا در حق من چگونه مغفرت ورحمت فرمود ومرا مورد لطف
وكرم قرار داد . واز اين آية استفاده مىشود كه مؤمن آل يس زنده وگويا ومتنعم
است هر چند جسمش روى زمين يا در شكم خاك است .
وراجع به كشتگان راه خدا فرمود : ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا
بل احياء عند ربهم يرزقون ( آل عمران 168 ) ترجمه : البتة مىپنداريد كه شهيدان
راه خدا مرده اند بلكه زنده به حيات ابدى شده نزد خدا متنعم مىباشند . با اينكه بدن
شهدا روى خاك افتاده وحياتي در آنها نيست شهدا زنده ومرزوق نزد خدا مىباشند
واز " صادقين " ( ع ) روايت شده : گاهى كه أرواح مؤمنان از ابدانشان
مفارقت نمايند خداوند آنها را در بدنهايشان جاى دهد ودر بهشت متنعمشان
فرمايد . وانكار فرموده اند آنچه را كه عامه ادعا كرده اند كه أرواح مؤمنان در
حوصله مرغان سبز جاى داده شود وفرموده اند مؤمن نزد خدا بزرگوارتر از اينست
كه أو را در حوصله حيواني جاى دهد . وبراي ما بر مذهبي كه گفتيم أدله عقليهاى
است كه مخالف را طعنى بر آن نيست ، ونظاير آنچه ياد آور شديم از أدله سمعيه ( 1 )
هامش
( 1 ) ظاهر بعضي از اخبار مخالف با اين عقيدة مىباشد وبر تجسم روح دلالت مىكند ما
يكى از آنها را براي خوانندگان محترم ترجمه مىكنيم :
" هشام بن الحكم " از امام " صادق " ( ع ) روايتي نقل كرده كه ما يك قسمت از آن را در بخش
روايات خواهيم ذكر كرد وقسمت ديگر را كه مربوط به اين مبحث است در اين بخش يادآور مىشويم :
" هشام بن الحكم " : زنديق پرسيد خبر ده مرا از اينكه هنگاميكه چراغ خاموش شد
نورش كجا مىرود ؟ " امام " - نورش از بين مىرود وبر نمىگردد .
زنديق - پس چرا انكار مىكنيد كه روح انسان هم چنين باشد هنگاميكه بميرد وروحش
از بدن مفارقت كند براي هميشه به بدن بر نگردد ( مراد اينست كه معادى در كار نباشد ) .
امام - قياست مقرون به صواب نيست ، چه آتش در درون أجسام جاى دارد وأجسام قائم
به خود مىباشند پس وقتي كه يكى از أجسام با ديگرى اصطكاك يابد آتش از ميانش آشكار شود
وچراغ از آن روشن گردد پس آتش در جسم ثابت وروشنائى زايل است ولى روح جسم لطيفى
است كه ملبس به قالب كثيف شده ومانند چراغى كه ياد آور شديم نيست . خداوندى كه در
داخل پرده رحم موجودى را از آب صاف آفريد وآن را مركب از اجزاء رگ وپى واستخوان
وجز آن قرار داد بعد از مرگش أو را زنده مىكند وپس از فنا أو را بر مىگرداند .
زنديق - پس روح بعد از مرگ كجاست ؟
امام - روح در شكم زمين همان جائى كه بدن دفن شده موجود است تا هنگام بعث ونشور .
با اينكه هشام بن الحكم اين بيان را از معصوم شنيده وخود ناقل آنست چگونه قائل بتجرد
روح شده ؟ ! مگر آنكه أو هم مانند ديگران ظاهر روايت را تأويل كرده باشد . وممكن است
گفته شود كه اطلاق جسم به روح به اعتبار قيام بنفس است در مقابل عرض وبه همين جهت بين
روشنى چراغ وروح فرق است ، چه روشنى عرض ولى روح جوهر است .
البتة اين بيان امام مطابق استعداد وفهم مستمعش بوده وشايد عقيدة زنديق اين بوده
كه نور وروشنائى عرض است وامام هم مطابق عقيدة وى سخن گفته است . والله العالم