نظريه در بازار علم زده شود وبطلانش عملا ثابت گردد با اين نظريه مخالف بودند .
يكى از آنان در قرن دون هجرى بگفته " بغدادي " در " الفرق بين الفرق " " هشام
بن الحكم " است ، چه وى در رديف طعنهايى كه بر هشام بن الحكم وارد كرده
مىگويد " هشام بن الحكم قائل بنفي نهايت اجزاء جسم بوده ( يعنى عقيدة داشته
كه هر جزئي كه از جسم فرض شود إلى غير النهاية قابل قسمت مىباشد ) ونظام هم
ابطال جزء لا يتجزى را از وى گرفته است " .
بر فرض صحت اين نسبت ، اين عقيدة از افتخارات " هشام بن الحكم " است نه
از مطاعن وى ، چه حكايت از فكر صائب هشام مىكند ومعلوم نيست كه مرادش از بخش
پذيرى بخش پذيرى بالفعل است يا بخش پذيرى بالقوة وسندى در دست نيست
كه حتما مرادش بخش پذيرى بالفعل است ، وممكن است مرادش از بخش
پذيرى إلى غير النهاية بخش پذيرى وهمى وفرضى باشد چنان كه به أرسطو نسبت داده
شده واز " نظام " كه اين عقيدة را بگفته " بغدادي " از " هشام " اخذ كرده است
به اختلاف نقل شده . گاهى بوى نسبت داده اند كه قائل به بخش پذيرى بالقوة بوده ( 1 )
وگاهى بوى بخش پذيرى بالفعل را نسبت داده اند ( 2 ) وبه صرف اينكه بر فرض صحت
نسبت ، " هشام بن الحكم " قائل بجواز طفره بوده نمىتوان گفت كه وى قائل
به بخش پذيرى بالفعل بوده وبراي فرار از بن بست قطع مسافت وعبور از اجزاء
غير متناهي قائل بجواز طفره شده چه ممكن است نظريه جواز طفره بر فرض صحت نسبت ،
از اين جهت نباشد بلكه بعلل ديگرى اين نظريه را اظهار كرده باشد مثل اينكه در
مقام مجادله وانتقاد آراء ديگران نظريه جواز طفره را بعنوان فرضيه براي ابطال
مدعاى خصم يا دفع اعتراض وى اظهار كرده باشد .
( 2 )
هشام بن الحكم وجواز طفره
طفره عبارت از اين است كه ( اگر مكاني را فرضا به سه نقطه متوالى تقسيم
هامش
( 1 ) إبراهيم بن سيار صفحه 126 .
( 2 ) إبراهيم بن سيار صفحه 127 .