تر از عقايد ساير فرق باطله است ، نظر در كتب قدما وسابقين خود نموده مطالب
آنان را با ألفاظ فريبنده آرايش كرده تحويل اجتماع ميدهند وآن مطالب كاملا در
جهت مخالفت با خدا ورسول قرار گرفته است .
سپس فرمود اما " مانويه " ( 1 ) كه قايل شده اند به اينكه بدنها از ظلمت
و
هامش
( 1 ) - " مانى بن فاتك ثنوى " در أيام " شاپور بن اردشير " پادشاه فارس ظهور كرده بعضي
گفتهاند كه پدرش همداني بوده وبه بابل آمده در مداين در محلى كه طيسفون ناميده مىشد منزل
كرد ، در آن محل بتخانهاى بود كه " فاتك " در آن بت خانه حاضر مىشد ، در بت خانه ندايى شنيد
كه كسى مىگويد اى " فاتك " از خوردن گوشت وآشاميدن شراب وآميزش با زنان خوددارى
كن ، اين ندا چندين مرتبه به گوش " فاتك " رسيد واين دستور را مذهب قرار داد ، زنش
بمانى حامله بود ، پس از وضع حمل گفتند خوابهاى خوبى مىديد ودر بيدارى به نظرش مىرسيد
كه گويا كسى أو را گرفت وبالا برد ، سپس برگرداند ، " مانى " بر دين پدرش نشو ونما كرد ودر
كودكى به حكمت گويا بود ، پس از آنكه به سن دوازده سالگى رسيد ، به توهم خودش از طرف ملك
جهان نور كه خداوند است به أو وحى مىشد وبه أو مىگفت از اين ملت دورى گزين ، تو از اينها
جدائى ، وبر تو باد به پاكيزگى وترك شهوت ، وهنوز وقت آشكار شدنت نيست ، هنگاميكه به سن
24 سالگى رسيد ، ملك أو را ندا كرد اينك هنگام آن فرا رسيده كه نبوت خود را آشكار سازى ،
سپس در زمان " شاپور " ادعاى نبوت كرد ودو نفر به أو گرويدند وپدرش ناظر ومراقب وى بود .
مانى مىگفت : " فارقليط " كه " عيسى " مژده قدومش را داده منم ، واحكام مذهب خود
را از قوانين مجوس وترسا استخراج كرد ، وكتب خود را به قلمي كه متولد از سريانى وفارسي بود
نوشت ، و " به شاپور " وارد شد در حالي كه بر شانههاى أو نوري مانند دو چراغ مىدرخشيد ، چون
" شاپور " أو را بدين حال مشاهده كرد به نظرش بزرگ جلوه نمود ودر دل قصد كرد كه أو را غفلة
نابود سازد ، وقتي كه از نزديك با وى ملاقاة كرد هيبتي از وى در دلش افتاد وبه أو علاقمند
گرديد ودعوتش را أجابت كرد .
" مانى " مىگفت : مبدء عالم دو وجود است كه عبارت از نور وظلمت باشد وهر يك از
ديگرى جدا هستند ، ونمازهايى بر پيروان خود مقرر داشت به اين ترتيب كه بايستى در آب جارى
يا غير جارى شنا كنند ورو به آفتاب بايستند ، سپس سجده كنند ودر سجود خود بگويند راهنماى
ما فارقليط فرستاده نور مبارك است وفرشتگان حفظه مباركند ، جنود نور بخش أو منزهند يا
تسبيح كننده اند . وتسبيحات مختلفه مىگفتند تا دوازده سجده ونماز هم داشتهاند با تسبيحات
مختلفه ودر برج دلو يك ماه روزه بر آنها واجب وافطارشان هنگام غروب بوده . روز يكشنبه نزد
عموم مانويه محترم وروز دوشنبه نزد گروهى از آنان محترم بوده .
" مانى " داراى كتب ورسالههايى بوده و " كسرى " أو را بدار آويخت وبه قتل رسانيد
وجدال در دين را بر أهل مملكت حرام كرد . وپيروان مانى را مىگرفت وبه قتل مىرسانيد ، لذا
پيروانش فرار كرده از نهر بلخ گذشتند ووارد مملكت خان ترك گرديدند ( ملل ونحل شهرستانى ) .