تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
نيست . ونيز اين مميز ناگزير بايد قديم وموجود بالذات باشد ، پس از فرض دو قديم ، سه قديم لازم آيد واگر سه قديم فرض كنيم به همان بيان كه در دو قديم گفته شد پنج قديم لازم آيد ، وهمچنين قدما ، به عبارت ديگر خدايان إلى غير النهاية رو بتزايد گزارند ، واين تالي فاسد را خود گوينده قبول ندارد ، زيرا أو مىخواهد دو خدا ثابت ، نه خدايانى كه عدد آنها نهايت نداشته باشد . ب - ممكن است روايت اشاره به سه برهان باشد بشرح زير : " برهان أول " - چون مسلم است كه واجب الوجود بايد به ايجاد هر ممكنى توانائى داشته باشد ، مىگوئيم تعدد واجب الوجود ممكن نيست ، زيرا كه با تعلق اراده وقدرت هر يك براي ايجاد هر ممكنى كافى است يا نه . در صورتي كه قدرت هر يك كافى باشد ، اگر موجود را مستند به هر دو علت بدانيم توارد علل مستقلة بر معلول واحد شخصي لازم آيد . واگر همان موجود را به يكى از آن دو قدرت مستند بدانيم چون مفروض اين است كه هر دو صلاحيت براي استناد دارند استناد آن موجود به يكى از آن دو ترجيح بلا مرجح ومحال است . ودر صورتي كه تعلق اراده وقدرت هر يك كافى نباشد ، يا قدرت هيچ يك كافى نيست ، يا قدرت يك كافى وقدرت ديگرى كافى نيست . در صورت أول هر دو عاجز وناقصند . ودر صورت دوم آنكه قدرتش كافى نيست عاجز وناقص است . واين معنى با واجب الوجود بودنش منافاة دارد . " برهان دوم " - نظام وپيوستگى كامل اجزاء جهان ، مانند نظام وپيوستگى أعضاء وجوارح شخص واحد وهمكارى وارتباط آنها با يكديگر ، مقتضى استناد جهان به يك علت ويك مبدء مىباشد ، زيرا كه تلازم وارتباط وپيوستگى كامل بين دو چيز يا به علت بودن يكى از آن دو براي ديگرى يا به معلول بودن هر دو براي يك علت صورت پذيرد . واگر علت ومؤثر هر يك جداگانه باشد ، ارتباط وتلازم منتفى خواهد شد . ودر صورت انتفاء تلازم وارتباط ، اختلال نظم وفساد لازم آيد ، چنان كه مفاد آية شريفه " لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا " همين است .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 170 | سيد أحمد صفائي