كه در آنجا عالمي نباشد ونتواند مسائل دين خود را اخذ كند چنانچه بعضي از علماء فرمودهاند ونااميدى
از رحمت الهى وأيمن شدن از عذاب الهى وبعضى چهار گناه اضافه فرموده اند خوردن ميته
وخوردن خون وگوشت خوك وحيواناتى كه بغير نام خدا كشته شده باشند در غير ضرورت ورشوه
گرفتن وقمار باختن وكيل ووزن را كم دادن ويارى ظالم كردن وحبس حقوق مردم بدون پريشانى
واسراف وتبذير در مال وخيانت در مال مردم واشتغال بملاهى مانند دف وطنبور وناى وأمثال اينها
واصرار بر گناهان وأين چهارده گناه نقل شده در كتاب عيون الأخبار از حضرت امام رضا ( عليه
السلام ) بس اين ده قول است در ماهيت گناه كبيره ونيست از براي هيچ كدام دليلي كه نفس بآن
مطمئن شود وشايد در اخفاى آن مصلحتى باشد كه عقلهاى ما بآن راه ندارد چنانچه پنهان شده شب
قدر وصلوت وسطى وغير اينها وأصحاب حديث نقل كردهاند كه از ابن عباس پرسيدند از گناهان
كبيره كه آنها هفت است گفت آنها به هفتصد نزديك تر است از هفت والله العالم مسئله أولى أنواع
قمار همه حرام است وبعضى كبيره ميدانند مانند نرد وشطرنج واس بازى وتخم بازى وگردكان بازى
وهر آنچه در آن گروهبندى باشد مگر در شمشير بازى وتيراندازى واسب دوانى وشتر واستر وعلاق وفيل
دوانى ودر شطرنج ونرد حرام است ياد گرفتن وياد دادن وبازى كردن هر چند گرونبندند وبعضى
گفتهاند كه تخم بازى وگردكان وقاب بازى نيز بي گرو حرام است ودر حديث صحيح از حضرت صادق ( ع )
منقول است كه فروختن شطرنج حرام است وقيمتش را خوردن حرامست ونگاه داشتن آن كفر است
وبازى كردن آن شركست وسلام كردن بر كسيكه بازى ميكند معصيت وكبيره هلاك كننده است
وكسيكه بازى ميكند ودست در ميان آن گذارد چنانست كه دست در ميان گوشت خوك برده باشد
ونمازش قبول نيست تا دستشرا بشويد وكسيكه نظر بآن كند چنانست كه نظر بفرج مادرش
كرده است وكسيكه نظر كند بآن در حال بازى كردن وسلام كند بر بازى كننده در آن حالت
در گناه مساويند وكسيكه به نشيند بقصد بازى كردن جاى خود را در جهنم مهيا داند وأين زندهگانى
باعث حسرت أو باشد در قيامت وزنهار هم نشيينى مكن با كسيكه مغرور است باين بازى كه از مجالسى است
كه أهل آنها در هر ساعت منتظر غضب الهى هستند اما بگرو دريدن وسنگ انداختن وچيزهاى سنگين
برداشتن وباند كردن وكشتى گرفتن وبمكانهاى موحش رفتن وأمثال اين ها در تمام اگر بگروبندى
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤١٩