از آن واما كسيكه صغيره بكند ودر خاطرش نگذرد به توبه ونه عزم بر فعل آن ظاهرش آن است كه
مصر نيست وشايد اعمال صالحه از وضو ونماز وروزه كفاره آن باشد چنانچه در اخبار وارد شده
است وبعضى گفتهاند كه محض عزم بر صغيره بعد از فعل آن اصرار نيست بلكه اصرار مداومت
بر يك گناه يا بسيار مرتكب صغاير شدن است بحيثيتى كه مشعر باشد بر بي اعتنائى بشرع ودين
ودر ما بين آن ندامت وپشيمانى از أو ظاهر نشود ونيز آراء أكابر در عدد آن مختلف است قومي گفته
اند كه كبيره هر گناهى است كه از حق تعالى در قرآن وعيد عقاب بر آن فرموده باشد وبعضى ديگر
گفتهاند كه كبيره گناهى است كه شارع مقدس از براي آن حدى تعيين فرموده يا تصريح كرده
باشد در آن بوعيد عقاب وطايفه ديگر گفتهاند كه هر معصيتي است كه اظهار كند كمي اهتمام فاعلش را
بدين وديگران گفتهاند كه كبيره هر گناهى است كه معلوم شده باشد حرمت آن بدليل قاطع
وديگرى گفته كه هر گناهى است كه وعيد شديد بر آن در كتاب يا سنت شده باشد واز ابن مسعود
روايت شده كه گفت بخوانيد از سوره نساء تا آية شريفه ( ان تجتنبو كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم
سياتكم ) پس هر چه از أول تا اين آية از آن نهى شده است پس آن كبيره است وجماعتى گفتهاند كه
گناهان تمام كبيره هستند بسبب اشتراك آنها در مخالفت امر ونهى شارع لكن گاهى اطلاق ميشود
صغيره وكبيره بر گناه بالنسبة بمرتبه بالا وپائين أو پس بوسيدن اجنبيه صغيره است بالنسبة بمرتبه
بالا كه زنا باشد وكبيره است بالنسبة بمرتبه نازله كه نگاه بشهوت باشد شيخ اجل امين الاسلام أبو علي
طبرسى طاب ثراه اين قول را نقل كرده وبعد فرمود كه همين است مذهب أصحاب ما رضوان الله
عليهم زيرا كه آنها گفتهاند كه گناهان همه كبيره است لكن بعض آنها بزرگتر است از بعض ديگر
وصغيره در ميان گناهان نيست بلكه صغيره بودن امر نسبي است كه بالنسبة بگناهان بزرگتر صغيره
گفته ميشود انتهى قوم ديگر گفتهاند كه كبيره هفت است شرك بخدا وقتل نفس محترمه درمى
زناى عفيفه وخردن مال يتيم وزنا وفرار كردن از جهاد وعقوق پدر ومادر در اين باب نيز حديثي از حضرت
رسول ( ص ) روايت كردهاند وبعضي بر اين عدد سيزده گناه ديگر فرمودهاند از اين قرار لواط وسحر
وربا وغيبت وقسم دروغ وشهادت زور وشرب خمر وترك احترام كعبه معظمه ودزدى وشكستن
بيعت امام ( ع ) واعرابى شدن بعد از هجرت يعنى ساكن شدن در باديه وشايد در اين زمان رفتن به بلادي باشد
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤١٨